بیو گرافی چارلتون هوستون

بیو گرافی چارلتون هوستون


او بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون بود. هستون همواره به عنوان بازیگر نقش‌های قهرمانانه شناخته می‌شود، مثل نقش حضرت موسی در فیلم «ده فرمان»، «سرهنگ جورج تیلور» در فیلم «سیاره میمون‌ها» و «جودا بن هور» در فیلم «بن هور». او برای بازی در همین فیلم بن هور برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد شد. در سال‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ او جزو معدود بازیگران ‌هالیوودی بود که آشکارا برضد نژادپرستی صحبت کردند و یکی از حامیان فعال «جنبش حقوق مدنی» بود. او در ابتدا یک لیبرال دموکرات بود ولی بعد‌ها از سیاستمداران محافظه‌کار حمایت کرد و در فاصله سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۳ رئیس انجمن ملی اسلحه بود.
● اوایل زندگی
چارلتون هستون در خانواده‌ای با وضعیت اقتصادی معمولی و از پدر و مادری انگلیسی و اسکاتلندی به دنیا آمد. ده سالش بود که پدر و مادرش از هم جدا شدند. در اندک مدتی مادرش با شخصی به نام «چستر هستون» ازدواج کرد. خانواده جدید به منطقه مرفه‌نشین «ویلمت» در شمال شیکاگو رفتند. هستون (این نام خانوادگی جدید او بود) در اینجا به دبیرستان «نییو ترییر» رفت.
● حرفه بازیگری
هستون در گروه تئاتر دبیرستانش ثبت نام کرد و در یک فیلم صامت ۱۶ میلیمتری که اقتباس آماتوری از نمایشنامه «پییر جینت» (اثر هنریک ایبسن) بود و توسط «دیوید برادلی» ساخته شده بود، بازی کرد. او سپس از جامعه تئاتر وینتکا برنده یک بورس تحصیلی شد و با همین بورس به دانشگاه نورث وسترن رفت. چندین سال بعد هستون با همکاری دیوید برادلی اولین نسخه ناطق نمایشنامه «جولیوس سزار» ویلیام شکسپییر را که خود در آن نقش «مارک آنتونی» را بازی کرده بود، ساخت.
● خدمت در جنگ جهانی
هستون در سال ۱۹۴۴ در نیروی هوایی ارتش آمریکا ثبت‌نام کرد. او دو سال به عنوان بی‌سیم‌چی و توپچی در جزایر آلاسکا خدمت کرد و عنوان نظامی ‌استواری را نیز به دست آورد. هستون همچنین در همین سال با همسر خود «لیدیا مری کلارک» ازدواج کرد.
● تئاتر و تلویزیون
هستون و همسرش پس از جنگ در شهر نیویورک ساکن شدند. در این زمان کارشان این بود که مدل نقاشان باشند. این دو که در جست‌وجوی راهی برای کسب موفقیت در زمینه تئاتر بودند در سال ۱۹۴۷تصمیم گرفتند تماشاخانه در شهر «اشویل» را اداره کنند.
در سال ۱۹۴۸ آنها دوباره به نیویورک برگشتند; در آنجا به هستون پیشنهاد شد در یک نقش مکمل در نمایشنامه «آنتونی و کلئوپاترا» شکسپیر که بار دیگر در برادوی به روی صحنه می‌رفت و «کاترین کورنل» در آن حضور داشت، بازی کند. هستون در تلویزیون حضور موفقی داشت; در سال ۱۹۵۰ «هال بی.والیس» تهیه‌کننده سینمایی (کازابلانکا) در حین تولید نسخه تلویزیونی «بلندی‌های بادگیر» هستون را کشف کرد و با او پیشنهاد بستن یک قرارداد را مطرح کرد. وقتی همسرش به او یادآور شد که آنها قرار بود فقط در تئاتر و تلویزیون فعالیت کنند هستون گفت: «شاید فقط در یک فیلم بازی کنم ببینم چطور است.»
از جمله نقش‌هایی که هستون بار‌ها بر روی صحنه تئاتر بازی کرد می‌توان به «مکبث» و «سر توماس مور» در «مردی برای تمام فصول» و «مارک آنتونی» در «ژولیوس سزار» و «آنتونی و کلئوپاترا» اشاره کرد.
● هالیوود
هستون با همان اولین حضور در اولین فیلم حرفه‌ای‌اش به نام «شهر تاریک» یک فیلم نوآور که در سال ۱۹۵۰ ساخته شده بود، مورد توجه قرار گرفت. موفقیت بزرگ او وقتی حاصل شد که «سیسیل بی. دمیل» در فیلم «بزرگ‌ترین نمایش روی زمین» به او نقش یک مدیر سیرک را داد; این فیلم از سوی آکادمی‌جوایز اسکار به عنوان بهترین فیلم سال ۱۹۵۲ برگزیده شد.
هستون در سال ۱۹۵۳ انتخاب اول «بیلی وایلدر» برای بازی در نقش «سفتون» در فیلم «استالاگ ۱۷» بود ولی این نقش عملا به «ویلیام هولدن» داده شد که با بازی در آن نقش برنده اسکار بهترین بازیگر مرد شد. هستون با بازی در نقش حضرت موسی در فیلم «ده فرمان» به یک شمایل تبدیل شد; گفته می‌شود که سیسیل بی.دمیل او را به خاطر بدن ورزیده و ماهیچه‌ای و قد بلند و آرواره‌های برجسته‌اش برای این نقش برگزید چون معتقد بود که با این مشخصات فیزیکی شباهت عجیبی با مجسمه حضرت موسی ساخته «میکل آنجلو» داشت.
در سال ۱۹۵۹ پس از اینکه بازیگرانی چون مارلون براندو و برت لنکستر و راک‌هادسون بازی در نقش اصلی فیلم «بن هور» را رد کردند، هستون این نقش را پذیرفت و با بازی در آن برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد شد. این فیلم در آن سال برنده یازده جایزه اسکار شد که رکورد کم سابقه‌ای برای یک فیلم در مراسم اسکار به شمار می‌آید. در سال ۱۹۹۵ «گور ویدال» فیلمنامه‌نویس بن هور ادعا کرد که داستان این فیلم در اصل درباره همجنس‌گرایی بوده ولی هستون این ادعای ویدال را رد کرد.
ویدال گفت که فیلمنامه را با چنین معنای ضمنی‌ای نوشته بوده ولی هرگز در مورد زیر-متن آن چیزی به هستون نگفته است (البته ویدال این قضیه را با «استیون بوید» که نقش «مسالا» دوست بن هور را در فیلم بازی کرد، در میان گذاشته بود). هستون گفت که ویدال پس از نوشتن یک صحنه از فیلم بن هور از پروژه کنار گذاشته شد و این داستان در واقع بازسازی یک داستان معروف و احتمالا جعلی درباره بازی لارنس اولیویه در نقش لاگو و «رالف ریچاردسون» در نقش «اتللو» است. هستون پس از بازی در نقش حضرت موسی و بن هور بیشتر از هر بازیگر دیگری یادآور داستان‌های حماسی انجیل بود.
هستون در ادامه فعالیت‌های سینمایی‌اش نقش‌های اصلی چند فیلم حماسی تخیلی و تاریخی را بازی کرد، از جمله «ال سید» (۱۹۶۱)، «۵۵ روز در پکن» (۱۹۶۳)، میکل آنجلو در «رنج و شعف» (۱۹۶۵) و «خارطوم» (۱۹۶۶).
در سال ۱۹۶۵ هستون رئیس «انجمن بازیگران سینمایی» شد. او تا سال ۱۹۷۱ در این پست ماند.
در سال ۱۹۶۸ در فیلم بسیار موفق «سیاره میمون‌ها» بازی کرد. هستون در سال ۱۹۷۰ بار دیگر در فیلم «جولیوس سزار» نقش مارک آنتونی را بازی کرد منتها این بار در نسخه رنگی «تکنی کالر». از همبازیان او در این فیلم پرستاره می‌توان به اینها اشاره کرد: جیسون روباردز (بروتوس)، ریچارد چمبرلین (اوکتاویوس)، رابرت واگن (کاسکا)، ریچارد جانسون (کاسیوس)، جان گیلگود (سزار) و دایانا ریگ (پورتیا). او در سال ۱۹۷۱ در فیلم علمی- ‌تخیلی «سویلنت گرین» بازی کرد. هر چند منتقدان این فیلم را به باد انتقاد گرفتند ولی اکنون این فیلم در زمینه آثار سینمایی که نشان‌دهنده وحشت آخر زمانی هستند یک اثر کلاسیک محسوب می‌شود.
هستون در سال ۱۹۷۲ برای اولین بار کارگردانی را تجربه کرد; او در این سال بر اساس نمایشنامه «آنتونی و کلوئوپاترا» شکسپیر که پیش از این بر روی صحنه تئاتر آن را اجرا کرده بود، یک فیلم ساخت و خودش هم بار دیگر در نقش مارک آنتونی ظاهر شد. «هیلدگارده نیل» در این فیلم نقش کلوئوپاترا را بازی کرد و اریک پورتر نقش اینوباربوس را. این فیلم پس از آنکه به شدت مورد انتقاد قرار گرفت در هیچ سالنی اکران نشد و فقط به دفعات انگشت‌شمار از تلویزیون پخش شد. نسخه دی‌وی‌دی این فیلم هرگز عرضه نشد. هستون سپس در فیلم‌های موفقی چون «مرد امگایی» (۱۹۷۳) و «زمین‌لرزه» (۱۹۷۴) بازی کرد.
هستون وقتی در فیلم «سه تفنگدار» (۱۹۷۳) در نقش کاردینال ریچلییو ظاهر شد تعداد نقش‌های مکمل و کوتاهش رو به ازدیاد گذاشت. در فاصله سال‌های ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۷ در سریال تلویزیونی The Colboys که در ساعات پر بیننده تلویزیون پخش می‌شد بازی کرد.
هستون به همراه پسرش «فریزر» در چند فیلم تلویزیونی بازی کرد علاوه بر اینکه این دو تهیه‌کنندگی این فیلم‌ها را نیز بر عهده داشتند; از جمله این فیلم‌ها می‌توان به باز‌سازی فیلم «جزیره گنج» و «مردی برای تمام فصول» اشاره کرد. در سال ۱۹۹۲ هستون در یک سری برنامه‌های دنباله‌دار کوتاه مدت به نام «انجیل به روایت چارلتون هستون» ظاهر شد. این برنامه‌ها که در خاورمیانه تهیه شده بودو از تلویزیون کابلی (پولی) پخش شد با نقد‌های بسیار مثبتی مواجه شد و به موفقیت‌های بزرگی دست یافت. او در سال ۱۹۹۳ در فیلم «دنیای وین ۲» نقش کوتاهی بازی کرد (در صحنه‌ای که شخصیت اصلی یعنی «وین کمپبل» (مایک مه یرز) تقاضا می‌کند که یک نقش کوچک در فیلم را یک بازیگر بهتر بازی کند). در همان سال مجری‌گری برنامه «نمایش زنده شنبه شب» را بر عهده گرفت. او در فیلم‌های «هملت» و «مقبره» و «دروغ‌های راست» نقش‌های کوچکی بازی کرد. بازی در نقش «شرلوک هولمز» در نسخه تلویزیونی از دیگر تجارب این سال‌های هستون در زمینه بازیگری بود. هستون در سال ۲۰۰۱ در نسخه باز سازی شده تیم برتون از فیلم «سیاره میمون‌ها» در نقش یک شامپانزه پیر و در حال مرگ بازی کرد. آخرین نقش سینمایی هستون بازی در نقش «دکتر ژوزف منگله» در فیلم «پدرم رو آلگوئم ۵۵۵۵» بود که در سال ۲۰۰۳ به طور بسیار محدود (فقط در جشنواره‌ها) به نمایش در آمد.
● فعالیت‌های سیاسی
هستون در مبارزات انتخاباتی «الدای استیونسون» در سال ۱۹۵۶ و «جان اف.کندی» در سال ۱۹۶۰ شرکت کرد. گفته می‌شود وقتی در سال ۱۹۶۱ یک سالن سینما در اوکلاهما هنگام نمایش فیلم «ال سید» او تماشاگران سفیدپوست و سیاهپوست را از هم جدا کرد او به صف پیش‌قراولان اعتصاب پیوست. هستون البته در بیوگرافی خود اشاره‌ای به این موضوع نمی‌کند ولی می‌گوید که در این سال سفری به اوکلاهما داشته تا در اعتراض به جداسازی نژادی در رستوران‌ها به صف اول اعتصاب‌کنندگان بپیوندد که البته این کار او به مذاق تهیه‌کنندگان فیلم ال سید خوش نیامد.
او در طول برپایی تظاهرات حقوق مدنی در واشنگتن دی‌سی در سال ۱۹۶۳ «مارتین لوثر کینگ جونیور» را همراهی کرد. هستون بعد‌ها گفت او سال‌ها قبل از اینکه‌هالیوود به جنبش حقوق مدنی توجه نشان دهد به جنبش مزبور یاری رسانده بوده. در پی ترور سناتور رابرت اف. کندی در سال ۱۹۶۸، هستون و بازیگرانی چون گرگوری پک و کرک داگلاس و جیمز استیووارت بیانیه‌ای منتشر کردند و در آن از قانون کنترل حمل اسلحه سال ۱۹۶۸ پرزیدنت جانسون حمایت کردند.
او با جنگ ویتنام مخالف بود و در سال ۱۹۶۹ حزب دموکرات برای نامزدی‌اش در سنای آمریکا به او نزدیک شد. هستون در بیوگرافی خود نوشت بابت تصمیمی ‌که در این مورد می‌خواست بگیرد حسابی با خودش کلنجار رفت و سرانجام به این نتیجه رسید که هرگز نمی‌تواند بازیگری را کنار بگذارد.) گفته می‌شود در سال ۱۹۷۲ به ریچارد نیکسون رای داده هرچند در بیوگرافی او حرفی راجع به نیکسون زده نشده است. تا سال‌های ۱۹۸۰ هستون با «اقدام مثبت» (حمایت از اقلیت‌ها) مخالفت کرد، از حق حمل اسلحه حمایت کرد و از دموکرات‌ها رویگردان شد و از جمهوری‌خواهان حمایت کرد. جورج کلونی بازیگر در سال ۲۰۰۳ و در جریان اهدای جوایز «نشنال بورد» درباره سلامت رو به افول هستون شوخی کرد و گفت که هستون همین امروز اعلام کرده که دچار بیماری آلزایمر شده است. وقتی از کلونی در این مورد پرسیدند او گفت که هستون به دلیل عضویتش در «انجمن ملی اسلحه» هر چیزی را که در موردش می‌گویند لایقش است. هستون هم در مقابل گفت که کلونی آدم بی‌کلاسی است و اینکه برای کلونی متاسف است و کلونی هم مثل هرکس دیگری ممکن است به بیماری آلزایمر دچار شود.
● بیماری و مرگ
هستون در سال ۱۹۹۸ اندکی پس از اینکه به عنوان رئیس انجمن ملی اسلحه برگزیده شد عمل جراحی پیوند استخوان لگن خاصره را انجام داد. او سپس در همان سال به سرطان پروستات دچار شد و با گذراندن جلسات رادیوتراپی بیماری سرطان او بهبود نسبی پیدا کرد. هستون در سال ۲۰۰۲ رسما اعلام کرد دچار علائم بیماری آلزایمر شده است.
در ماه مارس سال ۲۰۰۵ چندین روزنامه مختلف گزارش دادند که خانواده و دوستان هستون از پیشرفت بیماری او دچار شوک شده‌اند و اینکه او بعضی وقت‌ها حتی نمی‌تواند از بستر خود خارج شود. در ماه آگوست سال ۲۰۰۵ شایعه‌ای منتشر شده بود مبنی بر اینکه هستون به دلیل ابتلا به بیماری ذات‌الریه در بیمارستانی در لس‌آنجلس بستری شده است ولی این شایعه هرگز تائید نشد. در ماه آوریل ۲۰۰۶ منابع مختلف خبری گزارش دادند که بیماری هستون در مرحله پیشرفته‌ای قرار دارد و اینکه خانواده‌اش نگرانند که عمر او به پایان سال قد ندهد.
سرانجام چارلتون هستون در ۵ آوریل ۲۰۰۸ در منزلش واقع در بورلی هیلز کالیفرنیا و در حالی که همسرش لیدیا که ۶۴ سال با هم زندگی کرده بودند، در کنار بسترش بود از دنیا رفت. علاوه بر همسر یک فرزند پسر به نام «فریزر کلارک هستون» و یک دختر فرزند خوانده به نام «هولی ان هستون» از او باقی مانده است. علت مرگ چارلتون هستون هنوز اعلام نشده است.

 

سرود ای ایران چگونه ساخته شد.

سرود ای ایران چگونه ساخته شد.

اي ايران:

شعر: حسین گل گلاب
آهنگ: روح الله خالقی
دستگاه: مایه دشتی

استاد بنان می گوید


در سال 1323 ایران تحت اشغال متفقین بود. بعدازظهر یکی از روزهای تابستان در خیابان شاهد حرکات دور از نزاکت بعضی از سربازان خارجی با مردم بودم. از ناراحتی نمیدانستم چه کنم، بی اختیار راه انجمن موسیقی را که تازه تأسیس شده بود، پیش گرفتم. وقتی خالقی مرا دید گفت: چرا ناراحتی؟ واقعه را برای وی تعریف کردم. وی گفت: ناراحتی تأثیری ندارد بیا کاری کنیم و سرودی بسازیم. این بود که سرود ای ایران خلق گردید.

 

آنجلینا جولی در لیبی

آنجلینا جولی در لیبی

آنجلینا جولی ضمن دیدار از کشور لیبی در بیانیه ای در رابطه با حضور خود در این کشور می گوید: «من به دلایل گوناگونی به لیبی آمده ام. برای دیدار از کشوری که از هر لحاظ در حال تغییر و تحول است. من با مقام های مختلف ملاقات خواهم داشت و درعین حال برای شنیدن اظهارات مردم کوچه و بازار به اینجا آمده ام و می خواهم مردم لیبی بدانند که من از هر جهت با آنان همگام هستم و این راهروی در مسیر بهبودی و بازسازی است که می تواند آینده کشور لیبی را تعیین کند.»

آنجلینا جولی ٣۶ ساله که سفیر صلح و حسن نیت سازمان ملل متحد در رابطه با امور آوارگان است، ضمن بیاناتی «اقدام های خارق العاده مردم لیبی درپیروزی انقلاب در این کشور» را تحسین کرد. این بازیگر و ابرستاره سینمای هالیوود که به دلیل خدمات انساندوستانه نیز شناخته می شود بر این مسئله تاکید کرد که او از تلاش های مردم لیبی برای تشکیل یک کشور مبتنی بر قانون حمایت می کند.

آنجلینا جولی که روز سه شنبه وارد لیبی شده است در چند روز گذشته از نقاط مختلف این کشور از جمله شهر «مصراته» که در طی چندین ماه گذشته در کنترل نیروهای شورشی بود دیدن کرده است. خانم جولی در مقابل ورودی هتلی که در آن مستقر است به خبرنگاران گفت: «جنبه های خارق العاده این ماجرا این است که افراد زیادی برای بهبود شرایط کنونی در لیبی تلاش می کنند و هر یک برای پیشبرد امور، مسئولیت های مختلفی را بر عهده گرفته اند. حتی در ارتش. شما می بینید که قبل از انقلاب این افراد بازنشسته بودند، یا لباس بچه می فروختند و یا صاحب رستوران بودند اما حالا شغل های قبلی خود را رها کرده و در تلاش برای بهبود کشورشان مشاغل تازه ای را در دست گرفته اند.»

از سوی دیگر، ساختن فیلم تازه ای که «برد پیت» شریک زندگی و پدر فرزندان آنجلینا جولی در آن ایفای نقش می کند با مشکلاتی روبرو شده است. مقام های دولت مجارستان (محل فیلمبرداری) تعدادی نزدیک به صد فقره اسلحه را که قرار است در فیلم تازه «بردپیت» به نام «جنگ جهانی زی» World War Z از آن استفاده شود را مصادره کرده اند. بنا برگفته مقام های مجارستانی این سلاح ها که در آن مسلسل ، تفنگ های دستی، و نارنجک دیده می شود، به صورتی مناسب قوانین این کشورخنثی نشده اند.

این سلاح ها روز شنبه گذشته از شهر لندن وارد کشور مجارستان شده اند. «یانوس هایدو» رییس مرکز ضد تروریستی مجارستان می گوید هرچند به نظر می رسد که این سلاح ها برای استفاده در فیلمبرداری وارد مجارستان شده اند اما او نمی تواند صحت این مسئله را کاملا تایید کند و به همین جهت نیز ورود این سلاح ها در حال حاضر خلاف قوانین مجارستان است. «هایدو» ضمن «پیچیده» خواندن این مسئله توضیح داد که بر اساس قوانین مجارستان تنها سلاح هایی خنثی شده محسوب می شوند که استفاده متعارف از آن ها دیگر امکان پذیر نباشد. این در حالی است که سلاح های ضبط شده را می توان دوباره ترمیم کرده و از ان ها استفاده کرد.

از سوی دیگر «بلا گایدوس» یکی از دست اند کاران فیلم «جنگ جهانی زی» تاکید کرده است که این سلاح ها صرفا برای استفاده در فیلم وارد مجارستان شده و مجوز وارد کردن آن ها برای استفاده در صحنه هایی از یک فیلم سینمایی از قبل گرفته شده است.

آنجلینا جولی و برد پیت که در حال حاضر والدین شش فرزند و فرزند خوانده به نام های مدوکس ١٠ ساله، پکس هفت ساله، زهرای شش ساله، شیلوی پنج ساله و دو قلوهای سه ساله «ناکس» و «ویوین» هستند به تازگی از طریق سازمان خیریه خود به نام «جولی – پیت» مبلغ ٣۴٠ هزار دلار به کودکان گرسنه «سومالی» کمک کرده اند.

 

برادوی و نمایشهای تک پرده ای از ( وودی الن) و ایتان کوئن)

برادوی و نمایشهای تک پرده ای از ( وودی الن) و ایتان کوئن)

تهیه کنندگان نمایش «به طور نسبی صحبت می کنیم» Relatively Speaking  که اجرای آن از روز٢٠ اکتبر در تئاتر «بروک اتکینسون» برادوی آغاز خواهد شد، از «ایلین می» نمایشنامه نویسی که نمایشنامه  «جورج مرده است» او به همراه  دو تک پرده ای دیگر از «وودی آلن» به نام «متل ماه عسل» و «ایتان کوئن» «حرف درمان» برروی صحنه خواهد آمد خواسته اند که با این دوسینماگر سرشناس آمریکایی گفتگوهایی انجام دهد.

 

«ایلین می» سئوالات خود را نوشته و به طور جداگانه آنها را در اختیار «وودی آلن» و «ایتان کوئن» گذاشته است.  این سئوالات به صورتی طرح شده  که بتواند طبیعت پیچیده این دوهنرمند را تا حدودی برای خواننده روشن کند و بنا برگفته «می»:« درعین حال به فروش بلیت های نمایش هم لطمه ای نزند!»

سئوال: فرض کنید یک موجود مونث معجزه گر پیدا می شود که از قدرت های خارق العاده ای برخوردار است و به شما می گوید«بین این دو چیز یک کدام را انتخاب کن. یا می توانی بی نهایت خوش قیافه و جذاب باشی و یا اینکه می توانی بجای آن شرایط وخیم  شرایط محیط زیستی کره زمین را درست کنی. کدام را انتخاب می کنید؟»

ایتان کوئن: یعنی من فقط همین دو تا موضوع را برای انتخاب دارم؟

وودی آلن: این سئوال بی ربط است چرا که من فکر می کنم از لحاظ ظاهری همین حالا هم بیش از حد لازم خوشقیافه و جذاب هستم.  البته این واقعیت شکل ظاهری من و اثرات آن ممکنه در همان لحظات اول و  به چشم عادی دیده نشه. اما به کمک چند جراحی ترمیمی و یک جراحی لیزری قرنیه چشم، تماشاگر می تونه از تماشای این شکل ظاهری من خیلی هم لذت ببره. اینجا سئوال واقعی اینه که این موجود خارق العاده برخوردار از قدرت های ماوراء الطبیعه که یکهو سرو کله اش وسط این شلوغی ها پیدا شده کیه؟ چه جور لباسی تنشه؟ اگر یک کفش پاشنه بلند ظریف و شورت تسمه ای پوشیده باشه که بهترین کار اینه که اونو به یک هتل ببرید و ببینید چند تا معجزه زمینی دیگه توی آستینش داره. از لحاظ شرایط محیط زیست هم می دانیم که هر هتل خوبی حتما به دستگاه تهویه هوا مجهز است.

سئوال: اگر وقت آن را داشتید که به این مسئله بپردازید،  شما از چه راهی به صلح جهانی خواهید رسید؟

 ایتان کوئن: من حتما وقت دارم. لطفا فرضیه قبلی را پس بگیرید!

وودی آلن: آیا صلح جهانی واقعا امکان پذیره؟ یا این که نوع بشر بطور ذاتی و فطری زاده خشونته؟ برای مثال: شما تا حالا زن ها را موقعی که از یک حراجی بزرگ در حال خرید هستند دیده اید؟ و درواقع اگر امکانی برای صلح جهانی وجود داشته باشد باید وضعیتی پیش بیاید که هیچ کشوری که ما بتوانیم علیه آن برخیزیم یا از آن متنفر باشیم در جهان وجود نداشته باشد که درنتیجه آن تنها کسی که برای جنگ باقی میمونه همون همسرهامون هستند! نه. به نظر من صلح و هارمونی درجهان یک نقشه خیالی و یک امید واهیه. من فکر می کنم اگر دنبال یک هدف و رویای واقعی تر باشیم بهتره ..مثل مثلا ممنوع ساختن صدای آواز «دلی دلی» یا همان آواز مردم کوهستان های سویس

سئوال: برای اینکه این مصاحبه با گفتگوهای دیگر شما تفاوت فاحشی داشته باشه خیلی خوب میشه اگر هریک از شما مسئله شگفت انگیز و هرگز شنیده نشده ای را درباره خودتان در اینجا مطرح کنید. مسئله ای که هرگز با هیچکس دیگر تا بحال در میان نگذاشته اید.

ایتان کوئن: من باید اقرار کنم که انگشت های پای من هیچ احساسی ندارند. عموی من «ژنرال شوارتسکف» معروف هم یک بار به من به طور محرمانه گفت که او هم از همین بیماری رنج می برد. همین باعث شد که فکر کنم شاید این یک بیماری ارثیه!

 وودی آلن: من به جرم لواط در مغولستان تحت تعقیبم!

 سئوال: شنیده ام که وودی آلن گفته است نمایش تک پرده ای او هیچگونه ارزش اجتماعی ندارد. البته باور کردن این مسئله برای من مشکله  چرا که وودی آلن معمولا خیلی فروتن است. از طرفی هم من مطمئن نیستم که ارزش اجتماعی واقعا به چه چیزی گفته می شود؟ نظر و درک شما از «ارزش اجتماعی» چیست؟ کدام یک از نمایش های سال پیش برادوی به نظر شما دارای چنین ارزش هایی بوده است؟

کوئن: من یک کمی گیج شده ام ..نه تنها در مورد «ارزش های اجتماعی» یک نمایش بلکه حتی در مورد فصل تئاتری گذشته برادوی و نمایش های آن. آخرین نمایشی که دیده ام «ماما میا» بوده که با اطمینان خاطر میتونم بگم هیچ نوع «ارزش های اجتماعی» در آن مشاهده نکردم. البته این تنها تئاتریه که من در چند سال گذشته دیده ام. شاید این خودش بتونه توضیح خوبی باشه برای نمایش سه پرده ای که ما سه نفر با هم نوشته ایم! البته تو، یعنی «ایلین» بعد از اولین اجرای آزمایشی نمایش یک چیزهایی در باره ارزش های اجتماعی تک پرده ای من گفت که من راستش یادم نمیآد  چی بود؟

وودی آلن: من باید اعتراف کنم که نمایش تک پرده ای من نه تنها هیچگونه ارزش اجتماعی نداره بلکه حتی سرگرم کننده هم نیست! من این تک پرده ای کوچک با بازی تکنفره را فقط به این دلیل نوشتم که ببینم ماشین کاغذ پاره کنی که تازه خریده ام کار میکنه یا نه؟ هرگونه پیام مثبتی هم که بین دیالوگ ها آمده فقط به این دلیله که زندگی یک تراژدی پر از زجر و درد و یاس و نومیدیه  که  بعضی ها ضمن آن  توانایایی آن را پیدا می کنند که مثلا  از زیر وظیفه اجباری خدمت «ژوری» در دادگاه در بروند!

سئوال: بزرگ ترین رازی که تا بحال به شما گفته شده و از شما خواسته اند که آن را بازگو نکنید چیه؟

ایتان کوئن: همون جواب سئوال سوم. یعنی انگشت های بی حس  پای عمویم ژنرال شوارتسکف!

وودی آلن: بزرگ ترین راز این است که این یک شوخی بزرگ نیست. این که بهترین مغزهای حزب جمهوریخواه در کله همین نامزدهای احتمالی است که امروز صف کشیده اند تا با همدیگر مناظره کنند.

 سئوال: هرچند هرسه ما نویسندگان آثار طنز و کمدی هستیم اما هیچکدام شبیه دیگری نیستیم. ایتان با پوست تیره حالتی گریزان و فراری از دیگران داره. «وودی» هم که  پوستش سفیده و هم آرام و ساکته و هم به شدت هوشیار و هشدار دهنده است. من یک زنی با هیکلی نسبتا تنومند هستم با سینه های بزرگ. آیا فکر می کنید این تفاوت ها در نمایش های تک پرده ای ما هم منعکس است؟ اگر چنین است این انعکاس را چگونه می بینید؟

ایتان کوئن: من درباره قضیه فیزیکی این سئوال یعنی سینه های آیلین عقیده ای ندارم. فقط می دانم که نمایش تک پرده ای من که اولین نمایش شب محسوب می شود، تماشاگر را مجبور می کند که با پرسش های مهمی روبر بشود. ازجمله این سئوال که :«خدایا..چقدر مونده تا نمایش وودی آلن شروع بشه؟» و «ایلین»، من فکر نمی کنم تماشاگران این سئوال را موقع تماشای نمایش تو از خودشون بکنند. چون تک پرده ای تو دومین بخش این نمایشه و اون ها می دونند که نمایش «وودی» اجتناب ناپذیره . راستش را بخواهید  من انتظار نداشتم وارد نوعی رقابت برای عرضه کردن بهترین «کمدی سیاه» بشوم بلکه فکر می کردم این یک راهپیمایی آرومه. اما از همین الان فکر می کنم «ایلین»، احتمالا تو برنده ای.  شاید همین مسئله هم باعث شده که تو هم مثل من تهیه کنندگان این نمایش را ترغیب کنی که از آگهی در اطراف این کار به عنوان «یک سه پرده ای کمدی» خودداری کنند بلکه بجای آن بگویند«دو تک پرده ای از استنباطی  تاریک به اضافه یک کمدی»! اما این چیزی است که تهیه کنندگان از انجامش معمولا سرباز می زنند. حقیقت گویی در آگهی های  تبلیغاتی و  در تئاتر پرنسیب هایی هستند که بیشتر در مورد آن ها صحبت میشه تا عمل. شاید بهانه تهیه کننده ها این باشه که اعنوان طولانی و سیاهی که من انتخاب کرده ام روی سر در بیرونی تئاتر جا نمی گیرد! ولی من شخصا این نوع عنوان ها را برای تئاتر بیشتر می پسندم.    

وودی آلن: من نمیدونستم این «ایتان» بوده که بهش لقب مردی گریزان از دیگران با پوست تیره داده شده! من فکر می کردم «ایلین» از مردم گریزانه و «ایتان» اونیه که «سینه» داره!! من گیج شده ام. با این همه قبول دارم که تک پرده ای من یک قطعه آرام اما در عین حال هشدار دهنده است. احتمالا همین خصائص هم دلیل وجود اپیدمی «حالت خواب آلودگی و میل شدید به خواب» در میان تماشاگران در شب نمایش خواهد بود.

سئوال: می دونید گاهی چطوری آدم شب ها پیش از خواب توی رختخواب دراز کشیده و مثلا فکر می کنه :«اگر قوه جاذبه زمین یکهو از بین بره و ما توی هوا سرگردان بشیم چی میشه؟»  آیا این فکر برای شما دلهره آوراست؟

 ایتان کوئن: «آیلین» من فکر می کنم اینجا دیگه مثل اینکه داری با خودت مصاحبه می کنی.

وودی آلن:  من شک ندارم که یک روز قوه جاذبه زمین به طور ناگهانی از بین خواهد رفت و من توی هوا شناور میشم. من خودم را مجسم می کنم که دارم از توی شلوارم بیرون میآم و توی هوا می چرخم. نه تنها من توی فضا سرگردانم بلکه این سرگردانی درحالتی است که من فقط زیرشلواری بپا دارم. من خودم را مجسم می کنم که با وزش بادهای موسمی از «منهتن»  از روی رودخانه «هادسن» می گذرم. اون پائین چشمم به فرماندار «نیوجرسی » می افتد که علیرغم عدم وجود قوه جاذبه زمین هنوز هم نتوانسته توی هوا شناور بشه!

سئوال:  چه سئوالی از شما نپرسیده ام که خودتان دوست دارید از خودتان بپرسید؟

ایتان کوئن: (سکوت دوستانه)

وودی آلن: چطوتهیه کنندگان نمایش «به طور نسبی صحبت می کنیم» Relatively Speaking  که اجرای آن از روز٢٠ اکتبر در تئاتر «بروک اتکینسون» برادوی آغاز خواهد شد، از «ایلین می» نمایشنامه نویسی که نمایشنامه  «جورج مرده است» او به همراه  دو تک پرده ای دیگر از «وودی آلن» به نام «متل ماه عسل» و «ایتان کوئن» «حرف درمان» برروی صحنه خواهد آمد خواسته اند که با این دوسینماگر سرشناس آمریکایی گفتگوهایی انجام دهد.

«ایلین می» سئوالات خود را نوشته و به طور جداگانه آنها را در اختیار «وودی آلن» و «ایتان کوئن» گذاشته است.  این سئوالات به صورتی طرح شده  که بتواند طبیعت پیچیده این دوهنرمند را تا حدودی برای خواننده روشن کند و بنا برگفته «می»:« درعین حال به فروش بلیت های نمایش هم لطمه ای نزند!»

سئوال: فرض کنید یک موجود مونث معجزه گر پیدا می شود که از قدرت های خارق العاده ای برخوردار است و به شما می گوید«بین این دو چیز یک کدام را انتخاب کن. یا می توانی بی نهایت خوش قیافه و جذاب باشی و یا اینکه می توانی بجای آن شرایط وخیم  شرایط محیط زیستی کره زمین را درست کنی. کدام را انتخاب می کنید؟»

ایتان کوئن: یعنی من فقط همین دو تا موضوع را برای انتخاب دارم؟

وودی آلن: این سئوال بی ربط است چرا که من فکر می کنم از لحاظ ظاهری همین حالا هم بیش از حد لازم خوشقیافه و جذاب هستم.  البته این واقعیت شکل ظاهری من و اثرات آن ممکنه در همان لحظات اول و  به چشم عادی دیده نشه. اما به کمک چند جراحی ترمیمی و یک جراحی لیزری قرنیه چشم، تماشاگر می تونه از تماشای این شکل ظاهری من خیلی هم لذت ببره. اینجا سئوال واقعی اینه که این موجود خارق العاده برخوردار از قدرت های ماوراء الطبیعه که یکهو سرو کله اش وسط این شلوغی ها پیدا شده کیه؟ چه جور لباسی تنشه؟ اگر یک کفش پاشنه بلند ظریف و شورت تسمه ای پوشیده باشه که بهترین کار اینه که اونو به یک هتل ببرید و ببینید چند تا معجزه زمینی دیگه توی آستینش داره. از لحاظ شرایط محیط زیست هم می دانیم که هر هتل خوبی حتما به دستگاه تهویه هوا مجهز است!

سئوال: اگر وقت آن را داشتید که به این مسئله بپردازید،  شما از چه راهی به صلح جهانی خواهید رسید؟

 ایتان کوئن: من حتما وقت دارم. لطفا فرضیه قبلی را پس بگیرید!

وودی آلن: آیا صلح جهانی واقعا امکان پذیره؟ یا این که نوع بشر بطور ذاتی و فطری زاده خشونته؟ برای مثال: شما تا حالا زن ها را موقعی که از یک حراجی بزرگ در حال خرید هستند دیده اید؟ و درواقع اگر امکانی برای صلح جهانی وجود داشته باشد باید وضعیتی پیش بیاید که هیچ کشوری که ما بتوانیم علیه آن برخیزیم یا از آن متنفر باشیم در جهان وجود نداشته باشد که درنتیجه آن تنها کسی که برای جنگ باقی میمونه همون همسرهامون هستند! نه. به نظر من صلح و هارمونی درجهان یک نقشه خیالی و یک امید واهیه. من فکر می کنم اگر دنبال یک هدف و رویای واقعی تر باشیم بهتره ..مثل مثلا ممنوع ساختن صدای آواز «دلی دلی» یا همان آواز مردم کوهستان های سویس

سئوال: برای اینکه این مصاحبه با گفتگوهای دیگر شما تفاوت فاحشی داشته باشه خیلی خوب میشه اگر هریک از شما مسئله شگفت انگیز و هرگز شنیده نشده ای را درباره خودتان در اینجا مطرح کنید. مسئله ای که هرگز با هیچکس دیگر تا بحال در میان نگذاشته اید.

ایتان کوئن: من باید اقرار کنم که انگشت های پای من هیچ احساسی ندارند. عموی من «ژنرال شوارتسکف» معروف هم یک بار به من به طور محرمانه گفت که او هم از همین بیماری رنج می برد. همین باعث شد که فکر کنم شاید این یک بیماری ارثیه!

 وودی آلن: من به جرم لواط در مغولستان تحت تعقیبم!

 سئوال: شنیده ام که وودی آلن گفته است نمایش تک پرده ای او هیچگونه ارزش اجتماعی ندارد. البته باور کردن این مسئله برای من مشکله  چرا که وودی آلن معمولا خیلی فروتن است. از طرفی هم من مطمئن نیستم که ارزش اجتماعی واقعا به چه چیزی گفته می شود؟ نظر و درک شما از «ارزش اجتماعی» چیست؟ کدام یک از نمایش های سال پیش برادوی به نظر شما دارای چنین ارزش هایی بوده است؟

کوئن: من یک کمی گیج شده ام ..نه تنها در مورد «ارزش های اجتماعی» یک نمایش بلکه حتی در مورد فصل تئاتری گذشته برادوی و نمایش های آن. آخرین نمایشی که دیده ام «ماما میا» بوده که با اطمینان خاطر میتونم بگم هیچ نوع «ارزش های اجتماعی» در آن مشاهده نکردم. البته این تنها تئاتریه که من در چند سال گذشته دیده ام. شاید این خودش بتونه توضیح خوبی باشه برای نمایش سه پرده ای که ما سه نفر با هم نوشته ایم! البته تو، یعنی «ایلین» بعد از اولین اجرای آزمایشی نمایش یک چیزهایی در باره ارزش های اجتماعی تک پرده ای من گفت که من راستش یادم نمیآد  چی بود؟

وودی آلن: من باید اعتراف کنم که نمایش تک پرده ای من نه تنها هیچگونه ارزش اجتماعی نداره بلکه حتی سرگرم کننده هم نیست! من این تک پرده ای کوچک با بازی تکنفره را فقط به این دلیل نوشتم که ببینم ماشین کاغذ پاره کنی که تازه خریده ام کار میکنه یا نه؟ هرگونه پیام مثبتی هم که بین دیالوگ ها آمده فقط به این دلیله که زندگی یک تراژدی پر از زجر و درد و یاس و نومیدیه  که  بعضی ها ضمن آن  توانایایی آن را پیدا می کنند که مثلا  از زیر وظیفه اجباری خدمت «ژوری» در دادگاه در بروند!

سئوال: بزرگ ترین رازی که تا بحال به شما گفته شده و از شما خواسته اند که آن را بازگو نکنید چیه؟

ایتان کوئن: همون جواب سئوال سوم. یعنی انگشت های بی حس  پای عمویم ژنرال شوارتسکف!

وودی آلن: بزرگ ترین راز این است که این یک شوخی بزرگ نیست. این که بهترین مغزهای حزب جمهوریخواه در کله همین نامزدهای احتمالی است که امروز صف کشیده اند تا با همدیگر مناظره کنند.

 سئوال: هرچند هرسه ما نویسندگان آثار طنز و کمدی هستیم اما هیچکدام شبیه دیگری نیستیم. ایتان با پوست تیره حالتی گریزان و فراری از دیگران داره. «وودی» هم که  پوستش سفیده و هم آرام و ساکته و هم به شدت هوشیار و هشدار دهنده است. من یک زنی با هیکلی نسبتا تنومند هستم با سینه های بزرگ. آیا فکر می کنید این تفاوت ها در نمایش های تک پرده ای ما هم منعکس است؟ اگر چنین است این انعکاس را چگونه می بینید؟

ایتان کوئن: من درباره قضیه فیزیکی این سئوال یعنی سینه های آیلین عقیده ای ندارم. فقط می دانم که نمایش تک پرده ای من که اولین نمایش شب محسوب می شود، تماشاگر را مجبور می کند که با پرسش های مهمی روبر بشود. ازجمله این سئوال که :«خدایا..چقدر مونده تا نمایش وودی آلن شروع بشه؟» و «ایلین»، من فکر نمی کنم تماشاگران این سئوال را موقع تماشای نمایش تو از خودشون بکنند. چون تک پرده ای تو دومین بخش این نمایشه و اون ها می دونند که نمایش «وودی» اجتناب ناپذیره . راستش را بخواهید  من انتظار نداشتم وارد نوعی رقابت برای عرضه کردن بهترین «کمدی سیاه» بشوم بلکه فکر می کردم این یک راهپیمایی آرومه. اما از همین الان فکر می کنم «ایلین»، احتمالا تو برنده ای.  شاید همین مسئله هم باعث شده که تو هم مثل من تهیه کنندگان این نمایش را ترغیب کنی که از آگهی در اطراف این کار به عنوان «یک سه پرده ای کمدی» خودداری کنند بلکه بجای آن بگویند«دو تک پرده ای از استنباطی  تاریک به اضافه یک کمدی»! اما این چیزی است که تهیه کنندگان از انجامش معمولا سرباز می زنند. حقیقت گویی در آگهی های  تبلیغاتی و  در تئاتر پرنسیب هایی هستند که بیشتر در مورد آن ها صحبت میشه تا عمل. شاید بهانه تهیه کننده ها این باشه که اعنوان طولانی و سیاهی که من انتخاب کرده ام روی سر در بیرونی تئاتر جا نمی گیرد! ولی من شخصا این نوع عنوان ها را برای تئاتر بیشتر می پسندم.    

وودی آلن: من نمیدونستم این «ایتان» بوده که بهش لقب مردی گریزان از دیگران با پوست تیره داده شده! من فکر می کردم «ایلین» از مردم گریزانه و «ایتان» اونیه که «سینه» داره!! من گیج شده ام. با این همه قبول دارم که تک پرده ای من یک قطعه آرام اما در عین حال هشدار دهنده است. احتمالا همین خصائص هم دلیل وجود اپیدمی «حالت خواب آلودگی و میل شدید به خواب» در میان تماشاگران در شب نمایش خواهد بود.

سئوال: می دونید گاهی چطوری آدم شب ها پیش از خواب توی رختخواب دراز کشیده و مثلا فکر می کنه :«اگر قوه جاذبه زمین یکهو از بین بره و ما توی هوا سرگردان بشیم چی میشه؟»  آیا این فکر برای شما دلهره آوراست؟

 ایتان کوئن: «آیلین» من فکر می کنم اینجا دیگه مثل اینکه داری با خودت مصاحبه می کنی.

وودی آلن:  من شک ندارم که یک روز قوه جاذبه زمین به طور ناگهانی از بین خواهد رفت و من توی هوا شناور میشم. من خودم را مجسم می کنم که دارم از توی شلوارم بیرون میآم و توی هوا می چرخم. نه تنها من توی فضا سرگردانم بلکه این سرگردانی درحالتی است که من فقط زیرشلواری بپا دارم. من خودم را مجسم می کنم که با وزش بادهای موسمی از «منهتن»  از روی رودخانه «هادسن» می گذرم. اون پائین چشمم به فرماندار «نیوجرسی » می افتد که علیرغم عدم وجود قوه جاذبه زمین هنوز هم نتوانسته توی هوا شناور بشه!

سئوال:  چه سئوالی از شما نپرسیده ام که خودتان دوست دارید از خودتان بپرسید؟

ایتان کوئن: (سکوت دوستانه)

وودی آلن: چطوریه که هروقت  یک مردی در حال رانندگی از پنجره بیرون را تماشا می کنه و متوجه یک زن خوش هیکل و بلند قد میشه، چطوره که این زن میدونه چطوری بچرخه که فقط پشت سرش به طرف مرد راننده باشه؟

ریه که هروقت  یک مردی در حال رانندگی از پنجره بیرون را تماشا می کنه و متوجه یک زن خوش هیکل و بلند قد میشه، چطوره که این زن میدونه چطوری بچرخه که فقط پشت سرش به طرف مرد راننده باشه؟

لندن و طنین صدای شجریان و دخترش

لندن و طنین صدای شجریان و دخترش

صدای شجریان سالهای سال است که برای بسیاری از ایرانیان خاطره می سازد؛ چه آنها که همواره او را ستایش می کنند چه آنها که از او انتقاد می کنند، احتمالا همه متفق القولند که با شنیدن صدای "ربنا"ی شجریان به یاد سفره های افطار ماههای رمضان می افتند، با شنیدن "ایران ای سرای امید" و "همراه شو عزیز" به یاد دهه شصت شمسی و فراز و فرودهایش. حالا هم دیگر با شنیدن "تفنگت را زمین بگذار" خاطره روزهای سخت بعد از انتخابات سال ۸۸ در خیالشان زنده می شود.

اینها یعنی که فارغ از موضوع نقد موسیقی، شجریان همواره تلاش کرده متاثر از مردمی که در میانشان زندگی کرده و جامعه ای که در آن بوده، آواز بخواند. خودش می گوید: "من زبان حال خودم و مردمم هستم."

همین است که دوستداران و علاقمندان محمدرضا شجریان در ایران دو سال است که در صورتی که دسترسی داشته باشند، مجبورند به تماشا و یا شنیدن کنسرت های خارجی او از طریق ماهواره ها یا بر روی سی دی و دی وی دی قناعت کنند.

 

در خارج از ایران هم بلیت های کنسرت های آقای شجریان به سرعت پیش فروش می شود. در لندن هم کم نبودند کسانی که دیر به فکر خرید بلیت افتادند و از رفتن به این کنسرت باز ماندند.

رویال فستیوال هال لندن؛ محمد رضا شجریان و گروه شهناز؛ بعد از هامبورگ و قبل از ادینبورگ اسکاتلند، محمدرضا شجریان و گروهش سه شنبه شب (۱۸ اکتبر، ۲۷ تیرماه) در یکی از بزرگترین و مجهزترین سالن های لندن به روی صحنه رفتند و برای بیش از دو هزار نفر برنامه اجرا کردند.

 

مجید درخشانی علاوه بر نوازندگی تنظیم آهنگها و بخشی از آهنگسازی گروه را برعهده داشت و مژگان شجریان با نوازندگی سه تار و البته همخوانی و تک خوانی آواز پدر را همراهی می کرد.

سازهای نوساز

سازهای ابداعی محمدرضا شجریان بر اساس اسلوب سازهایی مانند عود و بربط ساخته شده و یا ساز تندر که مشابه سنتور است با این تفاوت که اکتاوهای بیشتری دارد و نت های زیرتری را می توان با آن اجرا کرد.

متوسط سنی اعضای گروه ۱۶ نفره آقای شجریان،به جز خودش و آقای مجید درخشانی، ۳۰ سال بود. جوانانی که سازهای "تازه ساز" آقای شجریان را ماهرانه می نواختند.

سازهایی که در این اجرا از آنها استفاده شده بود غالبا سازهای نوساز آقای شجریان بود؛ کرشمه، سبو، ساغر، تندر، صراحی، تندر، شه بانگ و شهر آشوب و برای رسیدن به ترکیب کلی ارکستر به این سازها اضافه کنید سنتور و قانون و دف و کمانچه و نی و تار را.

شجریان در کنسرت لندن هم مانند سایر کنسرت های اخیرش تلاش می کرد سازهای تازه اش را به مخاطبانش معرفی کند، به نوازندگان سازهای تازه فرصت تک نوازی داد، نوای این سازها را با سایر سازها ترکیب کرد و سازهای تازه را با عکس و شرح و تفصیلات در بروشور کنسرت معرفی کرد.

استفاده بیشتر از این سازهای تازه ساز در موسیقی ایرانی مستلزم بیشتر نواختن این سازها توسط نوازندگان و کشف قابلیتهای آنهاست.

با وارد کردن سازهای جدید که بیشتر بم صدا یا باس هستند به ترکیب این ارکستر، آقای شجریان گفت که گستره صداهای این اجرا تا ۷ اکتاو هم رسیده است.

بازار نقد سازهای محمدرضا شجریان، مثل هر کار تازه یا هر نو آوری دیگری، داغ است اما جدا از آنچه منتقدان و حامیان این سازها می گویند، آنچه در کنسرت لندن به چشم می آمد این بود که نوای این سازها در همنوازی به خوبی جا افتاده بود. حاصل تلفیق این سازها با یکدیگر و یا با سایر سازها انگار که گفت و شنودی دلنشین باشد، مخاطب را راضی می کرد.

این استاد موسیقی سنتی ایرانی در این باره به بی بی سی فارسی گفت، سازهای مختلفی که ساخته حکم رنگهای یک نقاشی را دارند. به گفته وی هر چه تعداد رنگها بیشتر باشد می شود به حقیقت نزدیکتر شد و این سازها "رنگ صدا" را تکمیل می کنند.

همصدا با پدر

محمدرضا شجریان که اخیرا به تدریج از صدای دخترش، مژگان در اجراهایش استفاده کرده، این بار نقش پررنگ تری را برای او در نظر گرفته بود و زمان بیشتری را به تک خوانی او اختصاص داده بود؛ تک خوانی هایی که گاه لبخند رضایت را بر لب آنها که همواره از حذف صدای خانم های از عرصه آواز ایران گله مندند، می نشاند.

برخی کارشناسان موسیقی معتقدند، شهامت و جسارت محمدرضا شجریان در استفاده از صدای زن، گام موثری است در جهت از بین بردن محدودیتی که بعد از انقلاب ایران بر عرصه موسیقی در این کشور تحمیل شده است.

کنسرت محمد رضا شجریان و گروه شهناز در لندن از دو بخش تشکیل شده بود؛ بخش اول به یاد پرویز مشکاتیان و در دستگاه سه گاه اجرا شد و بخش دوم با نام فکر عشق در بیات اصفهان.

اشعار حافظ، هوشنگ ابتهاج، سعدی و مولانا در هر دو بخش اجرا شد و بعد از اتمام برنامه، آقای شجریان که با تشویق بسیار زیاد مردمی که ایستاده برای او و گروهش کف می زدند قرار گرفته بود، دو تصنیف مرغ سحر و همراه شو عزیز را به همراه گروهش اجرا کرد.

هر دو قطعه در میان تشویق ها و با همخوانی مردم آغاز شد و با کف زدن های ممتد آنها تمام شد.

در پایان این برنامه، آقای شجریان شاخه گل هایی که به گروهش هدیه شده بود را دانه، دانه به میان جمعیت پرتاب کرد و که مایه شور و شوق حاضران شد.

محمدرضا شجریان که در ۷۱ سالگی کنسرت های خود در اروپا را تا اوایل آبان ماه ادامه می دهد به بی بی سی فارسی گفت که بیش از ۷۰ شاگرد دارد که در آنها استعدادهای بسیار خوبی کشف کرده است.

او گفت هر آنچه لازم بوده به این شاگردانش انتقال داده و "آواز در ایران دیگر نمی میرد."