تبليغاتX
شعر.هنر. سینما.....
سیدابوالحسن طاهری
 بیو گرافی چارلتون هوستون
بیو گرافی چارلتون هوستون


او بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون بود. هستون همواره به عنوان بازیگر نقش‌های قهرمانانه شناخته می‌شود، مثل نقش حضرت موسی در فیلم «ده فرمان»، «سرهنگ جورج تیلور» در فیلم «سیاره میمون‌ها» و «جودا بن هور» در فیلم «بن هور». او برای بازی در همین فیلم بن هور برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد شد. در سال‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ او جزو معدود بازیگران ‌هالیوودی بود که آشکارا برضد نژادپرستی صحبت کردند و یکی از حامیان فعال «جنبش حقوق مدنی» بود. او در ابتدا یک لیبرال دموکرات بود ولی بعد‌ها از سیاستمداران محافظه‌کار حمایت کرد و در فاصله سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۳ رئیس انجمن ملی اسلحه بود.
● اوایل زندگی
چارلتون هستون در خانواده‌ای با وضعیت اقتصادی معمولی و از پدر و مادری انگلیسی و اسکاتلندی به دنیا آمد. ده سالش بود که پدر و مادرش از هم جدا شدند. در اندک مدتی مادرش با شخصی به نام «چستر هستون» ازدواج کرد. خانواده جدید به منطقه مرفه‌نشین «ویلمت» در شمال شیکاگو رفتند. هستون (این نام خانوادگی جدید او بود) در اینجا به دبیرستان «نییو ترییر» رفت.
● حرفه بازیگری
هستون در گروه تئاتر دبیرستانش ثبت نام کرد و در یک فیلم صامت ۱۶ میلیمتری که اقتباس آماتوری از نمایشنامه «پییر جینت» (اثر هنریک ایبسن) بود و توسط «دیوید برادلی» ساخته شده بود، بازی کرد. او سپس از جامعه تئاتر وینتکا برنده یک بورس تحصیلی شد و با همین بورس به دانشگاه نورث وسترن رفت. چندین سال بعد هستون با همکاری دیوید برادلی اولین نسخه ناطق نمایشنامه «جولیوس سزار» ویلیام شکسپییر را که خود در آن نقش «مارک آنتونی» را بازی کرده بود، ساخت.
● خدمت در جنگ جهانی
هستون در سال ۱۹۴۴ در نیروی هوایی ارتش آمریکا ثبت‌نام کرد. او دو سال به عنوان بی‌سیم‌چی و توپچی در جزایر آلاسکا خدمت کرد و عنوان نظامی ‌استواری را نیز به دست آورد. هستون همچنین در همین سال با همسر خود «لیدیا مری کلارک» ازدواج کرد.
● تئاتر و تلویزیون
هستون و همسرش پس از جنگ در شهر نیویورک ساکن شدند. در این زمان کارشان این بود که مدل نقاشان باشند. این دو که در جست‌وجوی راهی برای کسب موفقیت در زمینه تئاتر بودند در سال ۱۹۴۷تصمیم گرفتند تماشاخانه در شهر «اشویل» را اداره کنند.
در سال ۱۹۴۸ آنها دوباره به نیویورک برگشتند; در آنجا به هستون پیشنهاد شد در یک نقش مکمل در نمایشنامه «آنتونی و کلئوپاترا» شکسپیر که بار دیگر در برادوی به روی صحنه می‌رفت و «کاترین کورنل» در آن حضور داشت، بازی کند. هستون در تلویزیون حضور موفقی داشت; در سال ۱۹۵۰ «هال بی.والیس» تهیه‌کننده سینمایی (کازابلانکا) در حین تولید نسخه تلویزیونی «بلندی‌های بادگیر» هستون را کشف کرد و با او پیشنهاد بستن یک قرارداد را مطرح کرد. وقتی همسرش به او یادآور شد که آنها قرار بود فقط در تئاتر و تلویزیون فعالیت کنند هستون گفت: «شاید فقط در یک فیلم بازی کنم ببینم چطور است.»
از جمله نقش‌هایی که هستون بار‌ها بر روی صحنه تئاتر بازی کرد می‌توان به «مکبث» و «سر توماس مور» در «مردی برای تمام فصول» و «مارک آنتونی» در «ژولیوس سزار» و «آنتونی و کلئوپاترا» اشاره کرد.
● هالیوود
هستون با همان اولین حضور در اولین فیلم حرفه‌ای‌اش به نام «شهر تاریک» یک فیلم نوآور که در سال ۱۹۵۰ ساخته شده بود، مورد توجه قرار گرفت. موفقیت بزرگ او وقتی حاصل شد که «سیسیل بی. دمیل» در فیلم «بزرگ‌ترین نمایش روی زمین» به او نقش یک مدیر سیرک را داد; این فیلم از سوی آکادمی‌جوایز اسکار به عنوان بهترین فیلم سال ۱۹۵۲ برگزیده شد.
هستون در سال ۱۹۵۳ انتخاب اول «بیلی وایلدر» برای بازی در نقش «سفتون» در فیلم «استالاگ ۱۷» بود ولی این نقش عملا به «ویلیام هولدن» داده شد که با بازی در آن نقش برنده اسکار بهترین بازیگر مرد شد. هستون با بازی در نقش حضرت موسی در فیلم «ده فرمان» به یک شمایل تبدیل شد; گفته می‌شود که سیسیل بی.دمیل او را به خاطر بدن ورزیده و ماهیچه‌ای و قد بلند و آرواره‌های برجسته‌اش برای این نقش برگزید چون معتقد بود که با این مشخصات فیزیکی شباهت عجیبی با مجسمه حضرت موسی ساخته «میکل آنجلو» داشت.
در سال ۱۹۵۹ پس از اینکه بازیگرانی چون مارلون براندو و برت لنکستر و راک‌هادسون بازی در نقش اصلی فیلم «بن هور» را رد کردند، هستون این نقش را پذیرفت و با بازی در آن برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد شد. این فیلم در آن سال برنده یازده جایزه اسکار شد که رکورد کم سابقه‌ای برای یک فیلم در مراسم اسکار به شمار می‌آید. در سال ۱۹۹۵ «گور ویدال» فیلمنامه‌نویس بن هور ادعا کرد که داستان این فیلم در اصل درباره همجنس‌گرایی بوده ولی هستون این ادعای ویدال را رد کرد.
ویدال گفت که فیلمنامه را با چنین معنای ضمنی‌ای نوشته بوده ولی هرگز در مورد زیر-متن آن چیزی به هستون نگفته است (البته ویدال این قضیه را با «استیون بوید» که نقش «مسالا» دوست بن هور را در فیلم بازی کرد، در میان گذاشته بود). هستون گفت که ویدال پس از نوشتن یک صحنه از فیلم بن هور از پروژه کنار گذاشته شد و این داستان در واقع بازسازی یک داستان معروف و احتمالا جعلی درباره بازی لارنس اولیویه در نقش لاگو و «رالف ریچاردسون» در نقش «اتللو» است. هستون پس از بازی در نقش حضرت موسی و بن هور بیشتر از هر بازیگر دیگری یادآور داستان‌های حماسی انجیل بود.
هستون در ادامه فعالیت‌های سینمایی‌اش نقش‌های اصلی چند فیلم حماسی تخیلی و تاریخی را بازی کرد، از جمله «ال سید» (۱۹۶۱)، «۵۵ روز در پکن» (۱۹۶۳)، میکل آنجلو در «رنج و شعف» (۱۹۶۵) و «خارطوم» (۱۹۶۶).
در سال ۱۹۶۵ هستون رئیس «انجمن بازیگران سینمایی» شد. او تا سال ۱۹۷۱ در این پست ماند.
در سال ۱۹۶۸ در فیلم بسیار موفق «سیاره میمون‌ها» بازی کرد. هستون در سال ۱۹۷۰ بار دیگر در فیلم «جولیوس سزار» نقش مارک آنتونی را بازی کرد منتها این بار در نسخه رنگی «تکنی کالر». از همبازیان او در این فیلم پرستاره می‌توان به اینها اشاره کرد: جیسون روباردز (بروتوس)، ریچارد چمبرلین (اوکتاویوس)، رابرت واگن (کاسکا)، ریچارد جانسون (کاسیوس)، جان گیلگود (سزار) و دایانا ریگ (پورتیا). او در سال ۱۹۷۱ در فیلم علمی- ‌تخیلی «سویلنت گرین» بازی کرد. هر چند منتقدان این فیلم را به باد انتقاد گرفتند ولی اکنون این فیلم در زمینه آثار سینمایی که نشان‌دهنده وحشت آخر زمانی هستند یک اثر کلاسیک محسوب می‌شود.
هستون در سال ۱۹۷۲ برای اولین بار کارگردانی را تجربه کرد; او در این سال بر اساس نمایشنامه «آنتونی و کلوئوپاترا» شکسپیر که پیش از این بر روی صحنه تئاتر آن را اجرا کرده بود، یک فیلم ساخت و خودش هم بار دیگر در نقش مارک آنتونی ظاهر شد. «هیلدگارده نیل» در این فیلم نقش کلوئوپاترا را بازی کرد و اریک پورتر نقش اینوباربوس را. این فیلم پس از آنکه به شدت مورد انتقاد قرار گرفت در هیچ سالنی اکران نشد و فقط به دفعات انگشت‌شمار از تلویزیون پخش شد. نسخه دی‌وی‌دی این فیلم هرگز عرضه نشد. هستون سپس در فیلم‌های موفقی چون «مرد امگایی» (۱۹۷۳) و «زمین‌لرزه» (۱۹۷۴) بازی کرد.
هستون وقتی در فیلم «سه تفنگدار» (۱۹۷۳) در نقش کاردینال ریچلییو ظاهر شد تعداد نقش‌های مکمل و کوتاهش رو به ازدیاد گذاشت. در فاصله سال‌های ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۷ در سریال تلویزیونی The Colboys که در ساعات پر بیننده تلویزیون پخش می‌شد بازی کرد.
هستون به همراه پسرش «فریزر» در چند فیلم تلویزیونی بازی کرد علاوه بر اینکه این دو تهیه‌کنندگی این فیلم‌ها را نیز بر عهده داشتند; از جمله این فیلم‌ها می‌توان به باز‌سازی فیلم «جزیره گنج» و «مردی برای تمام فصول» اشاره کرد. در سال ۱۹۹۲ هستون در یک سری برنامه‌های دنباله‌دار کوتاه مدت به نام «انجیل به روایت چارلتون هستون» ظاهر شد. این برنامه‌ها که در خاورمیانه تهیه شده بودو از تلویزیون کابلی (پولی) پخش شد با نقد‌های بسیار مثبتی مواجه شد و به موفقیت‌های بزرگی دست یافت. او در سال ۱۹۹۳ در فیلم «دنیای وین ۲» نقش کوتاهی بازی کرد (در صحنه‌ای که شخصیت اصلی یعنی «وین کمپبل» (مایک مه یرز) تقاضا می‌کند که یک نقش کوچک در فیلم را یک بازیگر بهتر بازی کند). در همان سال مجری‌گری برنامه «نمایش زنده شنبه شب» را بر عهده گرفت. او در فیلم‌های «هملت» و «مقبره» و «دروغ‌های راست» نقش‌های کوچکی بازی کرد. بازی در نقش «شرلوک هولمز» در نسخه تلویزیونی از دیگر تجارب این سال‌های هستون در زمینه بازیگری بود. هستون در سال ۲۰۰۱ در نسخه باز سازی شده تیم برتون از فیلم «سیاره میمون‌ها» در نقش یک شامپانزه پیر و در حال مرگ بازی کرد. آخرین نقش سینمایی هستون بازی در نقش «دکتر ژوزف منگله» در فیلم «پدرم رو آلگوئم ۵۵۵۵» بود که در سال ۲۰۰۳ به طور بسیار محدود (فقط در جشنواره‌ها) به نمایش در آمد.
● فعالیت‌های سیاسی
هستون در مبارزات انتخاباتی «الدای استیونسون» در سال ۱۹۵۶ و «جان اف.کندی» در سال ۱۹۶۰ شرکت کرد. گفته می‌شود وقتی در سال ۱۹۶۱ یک سالن سینما در اوکلاهما هنگام نمایش فیلم «ال سید» او تماشاگران سفیدپوست و سیاهپوست را از هم جدا کرد او به صف پیش‌قراولان اعتصاب پیوست. هستون البته در بیوگرافی خود اشاره‌ای به این موضوع نمی‌کند ولی می‌گوید که در این سال سفری به اوکلاهما داشته تا در اعتراض به جداسازی نژادی در رستوران‌ها به صف اول اعتصاب‌کنندگان بپیوندد که البته این کار او به مذاق تهیه‌کنندگان فیلم ال سید خوش نیامد.
او در طول برپایی تظاهرات حقوق مدنی در واشنگتن دی‌سی در سال ۱۹۶۳ «مارتین لوثر کینگ جونیور» را همراهی کرد. هستون بعد‌ها گفت او سال‌ها قبل از اینکه‌هالیوود به جنبش حقوق مدنی توجه نشان دهد به جنبش مزبور یاری رسانده بوده. در پی ترور سناتور رابرت اف. کندی در سال ۱۹۶۸، هستون و بازیگرانی چون گرگوری پک و کرک داگلاس و جیمز استیووارت بیانیه‌ای منتشر کردند و در آن از قانون کنترل حمل اسلحه سال ۱۹۶۸ پرزیدنت جانسون حمایت کردند.
او با جنگ ویتنام مخالف بود و در سال ۱۹۶۹ حزب دموکرات برای نامزدی‌اش در سنای آمریکا به او نزدیک شد. هستون در بیوگرافی خود نوشت بابت تصمیمی ‌که در این مورد می‌خواست بگیرد حسابی با خودش کلنجار رفت و سرانجام به این نتیجه رسید که هرگز نمی‌تواند بازیگری را کنار بگذارد.) گفته می‌شود در سال ۱۹۷۲ به ریچارد نیکسون رای داده هرچند در بیوگرافی او حرفی راجع به نیکسون زده نشده است. تا سال‌های ۱۹۸۰ هستون با «اقدام مثبت» (حمایت از اقلیت‌ها) مخالفت کرد، از حق حمل اسلحه حمایت کرد و از دموکرات‌ها رویگردان شد و از جمهوری‌خواهان حمایت کرد. جورج کلونی بازیگر در سال ۲۰۰۳ و در جریان اهدای جوایز «نشنال بورد» درباره سلامت رو به افول هستون شوخی کرد و گفت که هستون همین امروز اعلام کرده که دچار بیماری آلزایمر شده است. وقتی از کلونی در این مورد پرسیدند او گفت که هستون به دلیل عضویتش در «انجمن ملی اسلحه» هر چیزی را که در موردش می‌گویند لایقش است. هستون هم در مقابل گفت که کلونی آدم بی‌کلاسی است و اینکه برای کلونی متاسف است و کلونی هم مثل هرکس دیگری ممکن است به بیماری آلزایمر دچار شود.
● بیماری و مرگ
هستون در سال ۱۹۹۸ اندکی پس از اینکه به عنوان رئیس انجمن ملی اسلحه برگزیده شد عمل جراحی پیوند استخوان لگن خاصره را انجام داد. او سپس در همان سال به سرطان پروستات دچار شد و با گذراندن جلسات رادیوتراپی بیماری سرطان او بهبود نسبی پیدا کرد. هستون در سال ۲۰۰۲ رسما اعلام کرد دچار علائم بیماری آلزایمر شده است.
در ماه مارس سال ۲۰۰۵ چندین روزنامه مختلف گزارش دادند که خانواده و دوستان هستون از پیشرفت بیماری او دچار شوک شده‌اند و اینکه او بعضی وقت‌ها حتی نمی‌تواند از بستر خود خارج شود. در ماه آگوست سال ۲۰۰۵ شایعه‌ای منتشر شده بود مبنی بر اینکه هستون به دلیل ابتلا به بیماری ذات‌الریه در بیمارستانی در لس‌آنجلس بستری شده است ولی این شایعه هرگز تائید نشد. در ماه آوریل ۲۰۰۶ منابع مختلف خبری گزارش دادند که بیماری هستون در مرحله پیشرفته‌ای قرار دارد و اینکه خانواده‌اش نگرانند که عمر او به پایان سال قد ندهد.
سرانجام چارلتون هستون در ۵ آوریل ۲۰۰۸ در منزلش واقع در بورلی هیلز کالیفرنیا و در حالی که همسرش لیدیا که ۶۴ سال با هم زندگی کرده بودند، در کنار بسترش بود از دنیا رفت. علاوه بر همسر یک فرزند پسر به نام «فریزر کلارک هستون» و یک دختر فرزند خوانده به نام «هولی ان هستون» از او باقی مانده است. علت مرگ چارلتون هستون هنوز اعلام نشده است.

 

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در شنبه سی ام مهر 1390  |
 سرود ای ایران چگونه ساخته شد.
سرود ای ایران چگونه ساخته شد.

اي ايران:

شعر: حسین گل گلاب
آهنگ: روح الله خالقی
دستگاه: مایه دشتی

استاد بنان می گوید


در سال 1323 ایران تحت اشغال متفقین بود. بعدازظهر یکی از روزهای تابستان در خیابان شاهد حرکات دور از نزاکت بعضی از سربازان خارجی با مردم بودم. از ناراحتی نمیدانستم چه کنم، بی اختیار راه انجمن موسیقی را که تازه تأسیس شده بود، پیش گرفتم. وقتی خالقی مرا دید گفت: چرا ناراحتی؟ واقعه را برای وی تعریف کردم. وی گفت: ناراحتی تأثیری ندارد بیا کاری کنیم و سرودی بسازیم. این بود که سرود ای ایران خلق گردید.

 

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در جمعه بیست و نهم مهر 1390  |
 آنجلینا جولی در لیبی
آنجلینا جولی در لیبی

آنجلینا جولی ضمن دیدار از کشور لیبی در بیانیه ای در رابطه با حضور خود در این کشور می گوید: «من به دلایل گوناگونی به لیبی آمده ام. برای دیدار از کشوری که از هر لحاظ در حال تغییر و تحول است. من با مقام های مختلف ملاقات خواهم داشت و درعین حال برای شنیدن اظهارات مردم کوچه و بازار به اینجا آمده ام و می خواهم مردم لیبی بدانند که من از هر جهت با آنان همگام هستم و این راهروی در مسیر بهبودی و بازسازی است که می تواند آینده کشور لیبی را تعیین کند.»

آنجلینا جولی ٣۶ ساله که سفیر صلح و حسن نیت سازمان ملل متحد در رابطه با امور آوارگان است، ضمن بیاناتی «اقدام های خارق العاده مردم لیبی درپیروزی انقلاب در این کشور» را تحسین کرد. این بازیگر و ابرستاره سینمای هالیوود که به دلیل خدمات انساندوستانه نیز شناخته می شود بر این مسئله تاکید کرد که او از تلاش های مردم لیبی برای تشکیل یک کشور مبتنی بر قانون حمایت می کند.

آنجلینا جولی که روز سه شنبه وارد لیبی شده است در چند روز گذشته از نقاط مختلف این کشور از جمله شهر «مصراته» که در طی چندین ماه گذشته در کنترل نیروهای شورشی بود دیدن کرده است. خانم جولی در مقابل ورودی هتلی که در آن مستقر است به خبرنگاران گفت: «جنبه های خارق العاده این ماجرا این است که افراد زیادی برای بهبود شرایط کنونی در لیبی تلاش می کنند و هر یک برای پیشبرد امور، مسئولیت های مختلفی را بر عهده گرفته اند. حتی در ارتش. شما می بینید که قبل از انقلاب این افراد بازنشسته بودند، یا لباس بچه می فروختند و یا صاحب رستوران بودند اما حالا شغل های قبلی خود را رها کرده و در تلاش برای بهبود کشورشان مشاغل تازه ای را در دست گرفته اند.»

از سوی دیگر، ساختن فیلم تازه ای که «برد پیت» شریک زندگی و پدر فرزندان آنجلینا جولی در آن ایفای نقش می کند با مشکلاتی روبرو شده است. مقام های دولت مجارستان (محل فیلمبرداری) تعدادی نزدیک به صد فقره اسلحه را که قرار است در فیلم تازه «بردپیت» به نام «جنگ جهانی زی» World War Z از آن استفاده شود را مصادره کرده اند. بنا برگفته مقام های مجارستانی این سلاح ها که در آن مسلسل ، تفنگ های دستی، و نارنجک دیده می شود، به صورتی مناسب قوانین این کشورخنثی نشده اند.

این سلاح ها روز شنبه گذشته از شهر لندن وارد کشور مجارستان شده اند. «یانوس هایدو» رییس مرکز ضد تروریستی مجارستان می گوید هرچند به نظر می رسد که این سلاح ها برای استفاده در فیلمبرداری وارد مجارستان شده اند اما او نمی تواند صحت این مسئله را کاملا تایید کند و به همین جهت نیز ورود این سلاح ها در حال حاضر خلاف قوانین مجارستان است. «هایدو» ضمن «پیچیده» خواندن این مسئله توضیح داد که بر اساس قوانین مجارستان تنها سلاح هایی خنثی شده محسوب می شوند که استفاده متعارف از آن ها دیگر امکان پذیر نباشد. این در حالی است که سلاح های ضبط شده را می توان دوباره ترمیم کرده و از ان ها استفاده کرد.

از سوی دیگر «بلا گایدوس» یکی از دست اند کاران فیلم «جنگ جهانی زی» تاکید کرده است که این سلاح ها صرفا برای استفاده در فیلم وارد مجارستان شده و مجوز وارد کردن آن ها برای استفاده در صحنه هایی از یک فیلم سینمایی از قبل گرفته شده است.

آنجلینا جولی و برد پیت که در حال حاضر والدین شش فرزند و فرزند خوانده به نام های مدوکس ١٠ ساله، پکس هفت ساله، زهرای شش ساله، شیلوی پنج ساله و دو قلوهای سه ساله «ناکس» و «ویوین» هستند به تازگی از طریق سازمان خیریه خود به نام «جولی – پیت» مبلغ ٣۴٠ هزار دلار به کودکان گرسنه «سومالی» کمک کرده اند.

 

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در جمعه بیست و نهم مهر 1390  |
 برادوی و نمایشهای تک پرده ای از ( وودی الن) و ایتان کوئن)
برادوی و نمایشهای تک پرده ای از ( وودی الن) و ایتان کوئن)

تهیه کنندگان نمایش «به طور نسبی صحبت می کنیم» Relatively Speaking  که اجرای آن از روز٢٠ اکتبر در تئاتر «بروک اتکینسون» برادوی آغاز خواهد شد، از «ایلین می» نمایشنامه نویسی که نمایشنامه  «جورج مرده است» او به همراه  دو تک پرده ای دیگر از «وودی آلن» به نام «متل ماه عسل» و «ایتان کوئن» «حرف درمان» برروی صحنه خواهد آمد خواسته اند که با این دوسینماگر سرشناس آمریکایی گفتگوهایی انجام دهد.

 

«ایلین می» سئوالات خود را نوشته و به طور جداگانه آنها را در اختیار «وودی آلن» و «ایتان کوئن» گذاشته است.  این سئوالات به صورتی طرح شده  که بتواند طبیعت پیچیده این دوهنرمند را تا حدودی برای خواننده روشن کند و بنا برگفته «می»:« درعین حال به فروش بلیت های نمایش هم لطمه ای نزند!»

سئوال: فرض کنید یک موجود مونث معجزه گر پیدا می شود که از قدرت های خارق العاده ای برخوردار است و به شما می گوید«بین این دو چیز یک کدام را انتخاب کن. یا می توانی بی نهایت خوش قیافه و جذاب باشی و یا اینکه می توانی بجای آن شرایط وخیم  شرایط محیط زیستی کره زمین را درست کنی. کدام را انتخاب می کنید؟»

ایتان کوئن: یعنی من فقط همین دو تا موضوع را برای انتخاب دارم؟

وودی آلن: این سئوال بی ربط است چرا که من فکر می کنم از لحاظ ظاهری همین حالا هم بیش از حد لازم خوشقیافه و جذاب هستم.  البته این واقعیت شکل ظاهری من و اثرات آن ممکنه در همان لحظات اول و  به چشم عادی دیده نشه. اما به کمک چند جراحی ترمیمی و یک جراحی لیزری قرنیه چشم، تماشاگر می تونه از تماشای این شکل ظاهری من خیلی هم لذت ببره. اینجا سئوال واقعی اینه که این موجود خارق العاده برخوردار از قدرت های ماوراء الطبیعه که یکهو سرو کله اش وسط این شلوغی ها پیدا شده کیه؟ چه جور لباسی تنشه؟ اگر یک کفش پاشنه بلند ظریف و شورت تسمه ای پوشیده باشه که بهترین کار اینه که اونو به یک هتل ببرید و ببینید چند تا معجزه زمینی دیگه توی آستینش داره. از لحاظ شرایط محیط زیست هم می دانیم که هر هتل خوبی حتما به دستگاه تهویه هوا مجهز است.

سئوال: اگر وقت آن را داشتید که به این مسئله بپردازید،  شما از چه راهی به صلح جهانی خواهید رسید؟

 ایتان کوئن: من حتما وقت دارم. لطفا فرضیه قبلی را پس بگیرید!

وودی آلن: آیا صلح جهانی واقعا امکان پذیره؟ یا این که نوع بشر بطور ذاتی و فطری زاده خشونته؟ برای مثال: شما تا حالا زن ها را موقعی که از یک حراجی بزرگ در حال خرید هستند دیده اید؟ و درواقع اگر امکانی برای صلح جهانی وجود داشته باشد باید وضعیتی پیش بیاید که هیچ کشوری که ما بتوانیم علیه آن برخیزیم یا از آن متنفر باشیم در جهان وجود نداشته باشد که درنتیجه آن تنها کسی که برای جنگ باقی میمونه همون همسرهامون هستند! نه. به نظر من صلح و هارمونی درجهان یک نقشه خیالی و یک امید واهیه. من فکر می کنم اگر دنبال یک هدف و رویای واقعی تر باشیم بهتره ..مثل مثلا ممنوع ساختن صدای آواز «دلی دلی» یا همان آواز مردم کوهستان های سویس

سئوال: برای اینکه این مصاحبه با گفتگوهای دیگر شما تفاوت فاحشی داشته باشه خیلی خوب میشه اگر هریک از شما مسئله شگفت انگیز و هرگز شنیده نشده ای را درباره خودتان در اینجا مطرح کنید. مسئله ای که هرگز با هیچکس دیگر تا بحال در میان نگذاشته اید.

ایتان کوئن: من باید اقرار کنم که انگشت های پای من هیچ احساسی ندارند. عموی من «ژنرال شوارتسکف» معروف هم یک بار به من به طور محرمانه گفت که او هم از همین بیماری رنج می برد. همین باعث شد که فکر کنم شاید این یک بیماری ارثیه!

 وودی آلن: من به جرم لواط در مغولستان تحت تعقیبم!

 سئوال: شنیده ام که وودی آلن گفته است نمایش تک پرده ای او هیچگونه ارزش اجتماعی ندارد. البته باور کردن این مسئله برای من مشکله  چرا که وودی آلن معمولا خیلی فروتن است. از طرفی هم من مطمئن نیستم که ارزش اجتماعی واقعا به چه چیزی گفته می شود؟ نظر و درک شما از «ارزش اجتماعی» چیست؟ کدام یک از نمایش های سال پیش برادوی به نظر شما دارای چنین ارزش هایی بوده است؟

کوئن: من یک کمی گیج شده ام ..نه تنها در مورد «ارزش های اجتماعی» یک نمایش بلکه حتی در مورد فصل تئاتری گذشته برادوی و نمایش های آن. آخرین نمایشی که دیده ام «ماما میا» بوده که با اطمینان خاطر میتونم بگم هیچ نوع «ارزش های اجتماعی» در آن مشاهده نکردم. البته این تنها تئاتریه که من در چند سال گذشته دیده ام. شاید این خودش بتونه توضیح خوبی باشه برای نمایش سه پرده ای که ما سه نفر با هم نوشته ایم! البته تو، یعنی «ایلین» بعد از اولین اجرای آزمایشی نمایش یک چیزهایی در باره ارزش های اجتماعی تک پرده ای من گفت که من راستش یادم نمیآد  چی بود؟

وودی آلن: من باید اعتراف کنم که نمایش تک پرده ای من نه تنها هیچگونه ارزش اجتماعی نداره بلکه حتی سرگرم کننده هم نیست! من این تک پرده ای کوچک با بازی تکنفره را فقط به این دلیل نوشتم که ببینم ماشین کاغذ پاره کنی که تازه خریده ام کار میکنه یا نه؟ هرگونه پیام مثبتی هم که بین دیالوگ ها آمده فقط به این دلیله که زندگی یک تراژدی پر از زجر و درد و یاس و نومیدیه  که  بعضی ها ضمن آن  توانایایی آن را پیدا می کنند که مثلا  از زیر وظیفه اجباری خدمت «ژوری» در دادگاه در بروند!

سئوال: بزرگ ترین رازی که تا بحال به شما گفته شده و از شما خواسته اند که آن را بازگو نکنید چیه؟

ایتان کوئن: همون جواب سئوال سوم. یعنی انگشت های بی حس  پای عمویم ژنرال شوارتسکف!

وودی آلن: بزرگ ترین راز این است که این یک شوخی بزرگ نیست. این که بهترین مغزهای حزب جمهوریخواه در کله همین نامزدهای احتمالی است که امروز صف کشیده اند تا با همدیگر مناظره کنند.

 سئوال: هرچند هرسه ما نویسندگان آثار طنز و کمدی هستیم اما هیچکدام شبیه دیگری نیستیم. ایتان با پوست تیره حالتی گریزان و فراری از دیگران داره. «وودی» هم که  پوستش سفیده و هم آرام و ساکته و هم به شدت هوشیار و هشدار دهنده است. من یک زنی با هیکلی نسبتا تنومند هستم با سینه های بزرگ. آیا فکر می کنید این تفاوت ها در نمایش های تک پرده ای ما هم منعکس است؟ اگر چنین است این انعکاس را چگونه می بینید؟

ایتان کوئن: من درباره قضیه فیزیکی این سئوال یعنی سینه های آیلین عقیده ای ندارم. فقط می دانم که نمایش تک پرده ای من که اولین نمایش شب محسوب می شود، تماشاگر را مجبور می کند که با پرسش های مهمی روبر بشود. ازجمله این سئوال که :«خدایا..چقدر مونده تا نمایش وودی آلن شروع بشه؟» و «ایلین»، من فکر نمی کنم تماشاگران این سئوال را موقع تماشای نمایش تو از خودشون بکنند. چون تک پرده ای تو دومین بخش این نمایشه و اون ها می دونند که نمایش «وودی» اجتناب ناپذیره . راستش را بخواهید  من انتظار نداشتم وارد نوعی رقابت برای عرضه کردن بهترین «کمدی سیاه» بشوم بلکه فکر می کردم این یک راهپیمایی آرومه. اما از همین الان فکر می کنم «ایلین»، احتمالا تو برنده ای.  شاید همین مسئله هم باعث شده که تو هم مثل من تهیه کنندگان این نمایش را ترغیب کنی که از آگهی در اطراف این کار به عنوان «یک سه پرده ای کمدی» خودداری کنند بلکه بجای آن بگویند«دو تک پرده ای از استنباطی  تاریک به اضافه یک کمدی»! اما این چیزی است که تهیه کنندگان از انجامش معمولا سرباز می زنند. حقیقت گویی در آگهی های  تبلیغاتی و  در تئاتر پرنسیب هایی هستند که بیشتر در مورد آن ها صحبت میشه تا عمل. شاید بهانه تهیه کننده ها این باشه که اعنوان طولانی و سیاهی که من انتخاب کرده ام روی سر در بیرونی تئاتر جا نمی گیرد! ولی من شخصا این نوع عنوان ها را برای تئاتر بیشتر می پسندم.    

وودی آلن: من نمیدونستم این «ایتان» بوده که بهش لقب مردی گریزان از دیگران با پوست تیره داده شده! من فکر می کردم «ایلین» از مردم گریزانه و «ایتان» اونیه که «سینه» داره!! من گیج شده ام. با این همه قبول دارم که تک پرده ای من یک قطعه آرام اما در عین حال هشدار دهنده است. احتمالا همین خصائص هم دلیل وجود اپیدمی «حالت خواب آلودگی و میل شدید به خواب» در میان تماشاگران در شب نمایش خواهد بود.

سئوال: می دونید گاهی چطوری آدم شب ها پیش از خواب توی رختخواب دراز کشیده و مثلا فکر می کنه :«اگر قوه جاذبه زمین یکهو از بین بره و ما توی هوا سرگردان بشیم چی میشه؟»  آیا این فکر برای شما دلهره آوراست؟

 ایتان کوئن: «آیلین» من فکر می کنم اینجا دیگه مثل اینکه داری با خودت مصاحبه می کنی.

وودی آلن:  من شک ندارم که یک روز قوه جاذبه زمین به طور ناگهانی از بین خواهد رفت و من توی هوا شناور میشم. من خودم را مجسم می کنم که دارم از توی شلوارم بیرون میآم و توی هوا می چرخم. نه تنها من توی فضا سرگردانم بلکه این سرگردانی درحالتی است که من فقط زیرشلواری بپا دارم. من خودم را مجسم می کنم که با وزش بادهای موسمی از «منهتن»  از روی رودخانه «هادسن» می گذرم. اون پائین چشمم به فرماندار «نیوجرسی » می افتد که علیرغم عدم وجود قوه جاذبه زمین هنوز هم نتوانسته توی هوا شناور بشه!

سئوال:  چه سئوالی از شما نپرسیده ام که خودتان دوست دارید از خودتان بپرسید؟

ایتان کوئن: (سکوت دوستانه)

وودی آلن: چطوتهیه کنندگان نمایش «به طور نسبی صحبت می کنیم» Relatively Speaking  که اجرای آن از روز٢٠ اکتبر در تئاتر «بروک اتکینسون» برادوی آغاز خواهد شد، از «ایلین می» نمایشنامه نویسی که نمایشنامه  «جورج مرده است» او به همراه  دو تک پرده ای دیگر از «وودی آلن» به نام «متل ماه عسل» و «ایتان کوئن» «حرف درمان» برروی صحنه خواهد آمد خواسته اند که با این دوسینماگر سرشناس آمریکایی گفتگوهایی انجام دهد.

«ایلین می» سئوالات خود را نوشته و به طور جداگانه آنها را در اختیار «وودی آلن» و «ایتان کوئن» گذاشته است.  این سئوالات به صورتی طرح شده  که بتواند طبیعت پیچیده این دوهنرمند را تا حدودی برای خواننده روشن کند و بنا برگفته «می»:« درعین حال به فروش بلیت های نمایش هم لطمه ای نزند!»

سئوال: فرض کنید یک موجود مونث معجزه گر پیدا می شود که از قدرت های خارق العاده ای برخوردار است و به شما می گوید«بین این دو چیز یک کدام را انتخاب کن. یا می توانی بی نهایت خوش قیافه و جذاب باشی و یا اینکه می توانی بجای آن شرایط وخیم  شرایط محیط زیستی کره زمین را درست کنی. کدام را انتخاب می کنید؟»

ایتان کوئن: یعنی من فقط همین دو تا موضوع را برای انتخاب دارم؟

وودی آلن: این سئوال بی ربط است چرا که من فکر می کنم از لحاظ ظاهری همین حالا هم بیش از حد لازم خوشقیافه و جذاب هستم.  البته این واقعیت شکل ظاهری من و اثرات آن ممکنه در همان لحظات اول و  به چشم عادی دیده نشه. اما به کمک چند جراحی ترمیمی و یک جراحی لیزری قرنیه چشم، تماشاگر می تونه از تماشای این شکل ظاهری من خیلی هم لذت ببره. اینجا سئوال واقعی اینه که این موجود خارق العاده برخوردار از قدرت های ماوراء الطبیعه که یکهو سرو کله اش وسط این شلوغی ها پیدا شده کیه؟ چه جور لباسی تنشه؟ اگر یک کفش پاشنه بلند ظریف و شورت تسمه ای پوشیده باشه که بهترین کار اینه که اونو به یک هتل ببرید و ببینید چند تا معجزه زمینی دیگه توی آستینش داره. از لحاظ شرایط محیط زیست هم می دانیم که هر هتل خوبی حتما به دستگاه تهویه هوا مجهز است!

سئوال: اگر وقت آن را داشتید که به این مسئله بپردازید،  شما از چه راهی به صلح جهانی خواهید رسید؟

 ایتان کوئن: من حتما وقت دارم. لطفا فرضیه قبلی را پس بگیرید!

وودی آلن: آیا صلح جهانی واقعا امکان پذیره؟ یا این که نوع بشر بطور ذاتی و فطری زاده خشونته؟ برای مثال: شما تا حالا زن ها را موقعی که از یک حراجی بزرگ در حال خرید هستند دیده اید؟ و درواقع اگر امکانی برای صلح جهانی وجود داشته باشد باید وضعیتی پیش بیاید که هیچ کشوری که ما بتوانیم علیه آن برخیزیم یا از آن متنفر باشیم در جهان وجود نداشته باشد که درنتیجه آن تنها کسی که برای جنگ باقی میمونه همون همسرهامون هستند! نه. به نظر من صلح و هارمونی درجهان یک نقشه خیالی و یک امید واهیه. من فکر می کنم اگر دنبال یک هدف و رویای واقعی تر باشیم بهتره ..مثل مثلا ممنوع ساختن صدای آواز «دلی دلی» یا همان آواز مردم کوهستان های سویس

سئوال: برای اینکه این مصاحبه با گفتگوهای دیگر شما تفاوت فاحشی داشته باشه خیلی خوب میشه اگر هریک از شما مسئله شگفت انگیز و هرگز شنیده نشده ای را درباره خودتان در اینجا مطرح کنید. مسئله ای که هرگز با هیچکس دیگر تا بحال در میان نگذاشته اید.

ایتان کوئن: من باید اقرار کنم که انگشت های پای من هیچ احساسی ندارند. عموی من «ژنرال شوارتسکف» معروف هم یک بار به من به طور محرمانه گفت که او هم از همین بیماری رنج می برد. همین باعث شد که فکر کنم شاید این یک بیماری ارثیه!

 وودی آلن: من به جرم لواط در مغولستان تحت تعقیبم!

 سئوال: شنیده ام که وودی آلن گفته است نمایش تک پرده ای او هیچگونه ارزش اجتماعی ندارد. البته باور کردن این مسئله برای من مشکله  چرا که وودی آلن معمولا خیلی فروتن است. از طرفی هم من مطمئن نیستم که ارزش اجتماعی واقعا به چه چیزی گفته می شود؟ نظر و درک شما از «ارزش اجتماعی» چیست؟ کدام یک از نمایش های سال پیش برادوی به نظر شما دارای چنین ارزش هایی بوده است؟

کوئن: من یک کمی گیج شده ام ..نه تنها در مورد «ارزش های اجتماعی» یک نمایش بلکه حتی در مورد فصل تئاتری گذشته برادوی و نمایش های آن. آخرین نمایشی که دیده ام «ماما میا» بوده که با اطمینان خاطر میتونم بگم هیچ نوع «ارزش های اجتماعی» در آن مشاهده نکردم. البته این تنها تئاتریه که من در چند سال گذشته دیده ام. شاید این خودش بتونه توضیح خوبی باشه برای نمایش سه پرده ای که ما سه نفر با هم نوشته ایم! البته تو، یعنی «ایلین» بعد از اولین اجرای آزمایشی نمایش یک چیزهایی در باره ارزش های اجتماعی تک پرده ای من گفت که من راستش یادم نمیآد  چی بود؟

وودی آلن: من باید اعتراف کنم که نمایش تک پرده ای من نه تنها هیچگونه ارزش اجتماعی نداره بلکه حتی سرگرم کننده هم نیست! من این تک پرده ای کوچک با بازی تکنفره را فقط به این دلیل نوشتم که ببینم ماشین کاغذ پاره کنی که تازه خریده ام کار میکنه یا نه؟ هرگونه پیام مثبتی هم که بین دیالوگ ها آمده فقط به این دلیله که زندگی یک تراژدی پر از زجر و درد و یاس و نومیدیه  که  بعضی ها ضمن آن  توانایایی آن را پیدا می کنند که مثلا  از زیر وظیفه اجباری خدمت «ژوری» در دادگاه در بروند!

سئوال: بزرگ ترین رازی که تا بحال به شما گفته شده و از شما خواسته اند که آن را بازگو نکنید چیه؟

ایتان کوئن: همون جواب سئوال سوم. یعنی انگشت های بی حس  پای عمویم ژنرال شوارتسکف!

وودی آلن: بزرگ ترین راز این است که این یک شوخی بزرگ نیست. این که بهترین مغزهای حزب جمهوریخواه در کله همین نامزدهای احتمالی است که امروز صف کشیده اند تا با همدیگر مناظره کنند.

 سئوال: هرچند هرسه ما نویسندگان آثار طنز و کمدی هستیم اما هیچکدام شبیه دیگری نیستیم. ایتان با پوست تیره حالتی گریزان و فراری از دیگران داره. «وودی» هم که  پوستش سفیده و هم آرام و ساکته و هم به شدت هوشیار و هشدار دهنده است. من یک زنی با هیکلی نسبتا تنومند هستم با سینه های بزرگ. آیا فکر می کنید این تفاوت ها در نمایش های تک پرده ای ما هم منعکس است؟ اگر چنین است این انعکاس را چگونه می بینید؟

ایتان کوئن: من درباره قضیه فیزیکی این سئوال یعنی سینه های آیلین عقیده ای ندارم. فقط می دانم که نمایش تک پرده ای من که اولین نمایش شب محسوب می شود، تماشاگر را مجبور می کند که با پرسش های مهمی روبر بشود. ازجمله این سئوال که :«خدایا..چقدر مونده تا نمایش وودی آلن شروع بشه؟» و «ایلین»، من فکر نمی کنم تماشاگران این سئوال را موقع تماشای نمایش تو از خودشون بکنند. چون تک پرده ای تو دومین بخش این نمایشه و اون ها می دونند که نمایش «وودی» اجتناب ناپذیره . راستش را بخواهید  من انتظار نداشتم وارد نوعی رقابت برای عرضه کردن بهترین «کمدی سیاه» بشوم بلکه فکر می کردم این یک راهپیمایی آرومه. اما از همین الان فکر می کنم «ایلین»، احتمالا تو برنده ای.  شاید همین مسئله هم باعث شده که تو هم مثل من تهیه کنندگان این نمایش را ترغیب کنی که از آگهی در اطراف این کار به عنوان «یک سه پرده ای کمدی» خودداری کنند بلکه بجای آن بگویند«دو تک پرده ای از استنباطی  تاریک به اضافه یک کمدی»! اما این چیزی است که تهیه کنندگان از انجامش معمولا سرباز می زنند. حقیقت گویی در آگهی های  تبلیغاتی و  در تئاتر پرنسیب هایی هستند که بیشتر در مورد آن ها صحبت میشه تا عمل. شاید بهانه تهیه کننده ها این باشه که اعنوان طولانی و سیاهی که من انتخاب کرده ام روی سر در بیرونی تئاتر جا نمی گیرد! ولی من شخصا این نوع عنوان ها را برای تئاتر بیشتر می پسندم.    

وودی آلن: من نمیدونستم این «ایتان» بوده که بهش لقب مردی گریزان از دیگران با پوست تیره داده شده! من فکر می کردم «ایلین» از مردم گریزانه و «ایتان» اونیه که «سینه» داره!! من گیج شده ام. با این همه قبول دارم که تک پرده ای من یک قطعه آرام اما در عین حال هشدار دهنده است. احتمالا همین خصائص هم دلیل وجود اپیدمی «حالت خواب آلودگی و میل شدید به خواب» در میان تماشاگران در شب نمایش خواهد بود.

سئوال: می دونید گاهی چطوری آدم شب ها پیش از خواب توی رختخواب دراز کشیده و مثلا فکر می کنه :«اگر قوه جاذبه زمین یکهو از بین بره و ما توی هوا سرگردان بشیم چی میشه؟»  آیا این فکر برای شما دلهره آوراست؟

 ایتان کوئن: «آیلین» من فکر می کنم اینجا دیگه مثل اینکه داری با خودت مصاحبه می کنی.

وودی آلن:  من شک ندارم که یک روز قوه جاذبه زمین به طور ناگهانی از بین خواهد رفت و من توی هوا شناور میشم. من خودم را مجسم می کنم که دارم از توی شلوارم بیرون میآم و توی هوا می چرخم. نه تنها من توی فضا سرگردانم بلکه این سرگردانی درحالتی است که من فقط زیرشلواری بپا دارم. من خودم را مجسم می کنم که با وزش بادهای موسمی از «منهتن»  از روی رودخانه «هادسن» می گذرم. اون پائین چشمم به فرماندار «نیوجرسی » می افتد که علیرغم عدم وجود قوه جاذبه زمین هنوز هم نتوانسته توی هوا شناور بشه!

سئوال:  چه سئوالی از شما نپرسیده ام که خودتان دوست دارید از خودتان بپرسید؟

ایتان کوئن: (سکوت دوستانه)

وودی آلن: چطوریه که هروقت  یک مردی در حال رانندگی از پنجره بیرون را تماشا می کنه و متوجه یک زن خوش هیکل و بلند قد میشه، چطوره که این زن میدونه چطوری بچرخه که فقط پشت سرش به طرف مرد راننده باشه؟

ریه که هروقت  یک مردی در حال رانندگی از پنجره بیرون را تماشا می کنه و متوجه یک زن خوش هیکل و بلند قد میشه، چطوره که این زن میدونه چطوری بچرخه که فقط پشت سرش به طرف مرد راننده باشه؟

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در جمعه بیست و نهم مهر 1390  |
 لندن و طنین صدای شجریان و دخترش

لندن و طنین صدای شجریان و دخترش

صدای شجریان سالهای سال است که برای بسیاری از ایرانیان خاطره می سازد؛ چه آنها که همواره او را ستایش می کنند چه آنها که از او انتقاد می کنند، احتمالا همه متفق القولند که با شنیدن صدای "ربنا"ی شجریان به یاد سفره های افطار ماههای رمضان می افتند، با شنیدن "ایران ای سرای امید" و "همراه شو عزیز" به یاد دهه شصت شمسی و فراز و فرودهایش. حالا هم دیگر با شنیدن "تفنگت را زمین بگذار" خاطره روزهای سخت بعد از انتخابات سال ۸۸ در خیالشان زنده می شود.

اینها یعنی که فارغ از موضوع نقد موسیقی، شجریان همواره تلاش کرده متاثر از مردمی که در میانشان زندگی کرده و جامعه ای که در آن بوده، آواز بخواند. خودش می گوید: "من زبان حال خودم و مردمم هستم."

همین است که دوستداران و علاقمندان محمدرضا شجریان در ایران دو سال است که در صورتی که دسترسی داشته باشند، مجبورند به تماشا و یا شنیدن کنسرت های خارجی او از طریق ماهواره ها یا بر روی سی دی و دی وی دی قناعت کنند.

 

در خارج از ایران هم بلیت های کنسرت های آقای شجریان به سرعت پیش فروش می شود. در لندن هم کم نبودند کسانی که دیر به فکر خرید بلیت افتادند و از رفتن به این کنسرت باز ماندند.

رویال فستیوال هال لندن؛ محمد رضا شجریان و گروه شهناز؛ بعد از هامبورگ و قبل از ادینبورگ اسکاتلند، محمدرضا شجریان و گروهش سه شنبه شب (۱۸ اکتبر، ۲۷ تیرماه) در یکی از بزرگترین و مجهزترین سالن های لندن به روی صحنه رفتند و برای بیش از دو هزار نفر برنامه اجرا کردند.

 

مجید درخشانی علاوه بر نوازندگی تنظیم آهنگها و بخشی از آهنگسازی گروه را برعهده داشت و مژگان شجریان با نوازندگی سه تار و البته همخوانی و تک خوانی آواز پدر را همراهی می کرد.

سازهای نوساز

سازهای ابداعی محمدرضا شجریان بر اساس اسلوب سازهایی مانند عود و بربط ساخته شده و یا ساز تندر که مشابه سنتور است با این تفاوت که اکتاوهای بیشتری دارد و نت های زیرتری را می توان با آن اجرا کرد.

متوسط سنی اعضای گروه ۱۶ نفره آقای شجریان،به جز خودش و آقای مجید درخشانی، ۳۰ سال بود. جوانانی که سازهای "تازه ساز" آقای شجریان را ماهرانه می نواختند.

سازهایی که در این اجرا از آنها استفاده شده بود غالبا سازهای نوساز آقای شجریان بود؛ کرشمه، سبو، ساغر، تندر، صراحی، تندر، شه بانگ و شهر آشوب و برای رسیدن به ترکیب کلی ارکستر به این سازها اضافه کنید سنتور و قانون و دف و کمانچه و نی و تار را.

شجریان در کنسرت لندن هم مانند سایر کنسرت های اخیرش تلاش می کرد سازهای تازه اش را به مخاطبانش معرفی کند، به نوازندگان سازهای تازه فرصت تک نوازی داد، نوای این سازها را با سایر سازها ترکیب کرد و سازهای تازه را با عکس و شرح و تفصیلات در بروشور کنسرت معرفی کرد.

استفاده بیشتر از این سازهای تازه ساز در موسیقی ایرانی مستلزم بیشتر نواختن این سازها توسط نوازندگان و کشف قابلیتهای آنهاست.

با وارد کردن سازهای جدید که بیشتر بم صدا یا باس هستند به ترکیب این ارکستر، آقای شجریان گفت که گستره صداهای این اجرا تا ۷ اکتاو هم رسیده است.

بازار نقد سازهای محمدرضا شجریان، مثل هر کار تازه یا هر نو آوری دیگری، داغ است اما جدا از آنچه منتقدان و حامیان این سازها می گویند، آنچه در کنسرت لندن به چشم می آمد این بود که نوای این سازها در همنوازی به خوبی جا افتاده بود. حاصل تلفیق این سازها با یکدیگر و یا با سایر سازها انگار که گفت و شنودی دلنشین باشد، مخاطب را راضی می کرد.

این استاد موسیقی سنتی ایرانی در این باره به بی بی سی فارسی گفت، سازهای مختلفی که ساخته حکم رنگهای یک نقاشی را دارند. به گفته وی هر چه تعداد رنگها بیشتر باشد می شود به حقیقت نزدیکتر شد و این سازها "رنگ صدا" را تکمیل می کنند.

همصدا با پدر

محمدرضا شجریان که اخیرا به تدریج از صدای دخترش، مژگان در اجراهایش استفاده کرده، این بار نقش پررنگ تری را برای او در نظر گرفته بود و زمان بیشتری را به تک خوانی او اختصاص داده بود؛ تک خوانی هایی که گاه لبخند رضایت را بر لب آنها که همواره از حذف صدای خانم های از عرصه آواز ایران گله مندند، می نشاند.

برخی کارشناسان موسیقی معتقدند، شهامت و جسارت محمدرضا شجریان در استفاده از صدای زن، گام موثری است در جهت از بین بردن محدودیتی که بعد از انقلاب ایران بر عرصه موسیقی در این کشور تحمیل شده است.

کنسرت محمد رضا شجریان و گروه شهناز در لندن از دو بخش تشکیل شده بود؛ بخش اول به یاد پرویز مشکاتیان و در دستگاه سه گاه اجرا شد و بخش دوم با نام فکر عشق در بیات اصفهان.

اشعار حافظ، هوشنگ ابتهاج، سعدی و مولانا در هر دو بخش اجرا شد و بعد از اتمام برنامه، آقای شجریان که با تشویق بسیار زیاد مردمی که ایستاده برای او و گروهش کف می زدند قرار گرفته بود، دو تصنیف مرغ سحر و همراه شو عزیز را به همراه گروهش اجرا کرد.

هر دو قطعه در میان تشویق ها و با همخوانی مردم آغاز شد و با کف زدن های ممتد آنها تمام شد.

در پایان این برنامه، آقای شجریان شاخه گل هایی که به گروهش هدیه شده بود را دانه، دانه به میان جمعیت پرتاب کرد و که مایه شور و شوق حاضران شد.

محمدرضا شجریان که در ۷۱ سالگی کنسرت های خود در اروپا را تا اوایل آبان ماه ادامه می دهد به بی بی سی فارسی گفت که بیش از ۷۰ شاگرد دارد که در آنها استعدادهای بسیار خوبی کشف کرده است.

او گفت هر آنچه لازم بوده به این شاگردانش انتقال داده و "آواز در ایران دیگر نمی میرد."

 

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در جمعه بیست و نهم مهر 1390  |
 پلنگ صورتی

بلیک ادواردز، سینماگر آمریکایی که برخی از بهترین فیلم‌های کمدی هالیوود را در قرن بیستم کارگردانی کرد، در ۸۸ سالگی درگذشت.

بلیک ادواردز که به علت ابتلا به بیماری ذات‌الریه از دو هفته پیش در بیمارستانی در سانتا مونیکا (جنوب کالیفرنیا) بستری بود، شامگاه چهارشنبه وفات یافت.

هنگام مرگ ادواردز، همسرش جولی اندروز و سایر اعضای خانواده در کنار او بودند.

ادواردز با فیلم‌هایی مانند "صبحانه در تیفانی" و "پلنگ صورتی" استاد کمدی هوشمندانه و ظریف شناخته می‌شد.

ادواردز در سراسر زندگی با بازیگرانی نامی مانند اودری هپبورن، کری گرانت، تونی کرتیس و جک لمون کار کرده بود.

بلیک ادواردز به سال ۱۹۲۲ در شهر تولسا در ایالت اوکلاهوما به دنیا آمد. او از خانواده‌ای اهل سینما بود. پدربزرگ او از فیلمسازان نامی دوران سینمای صامت بود و پدر او در هالیوود "مدیر تولید" بود.

ادواردز در جوانی کار خود را به عنوان بازیگر در سینما شروع کرد و پس از بازی در حدود ۳۰ فیلم، از سال ۱۹۵۹ به کارگردانی روی آورد.

او فیلم‌های کمدی کلاسیک، از جمله آثار چارلی چاپلین و باستر کیتون را مطالعه کرده بود و به ویژه به سری فیلم‌های لورل و هاردی، زوج کمدی دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ علاقه فراوان داشت.

بلیک ادواردز

شاهکار بلیک ادواردز سری فیلم‌های "پلنگ صورتی" بود با بازی پیتر سلرز

بلیک ادواردز با فیلم سینمایی "صبحانه در تیفانی" اودری هپبورن را به شهرت جهانی رساند، اما شاهکار او سری فیلم‌های "پلنگ صورتی" بود با بازی پیتر سلرز.

"پلنگ صورتی" که اولین فیلم آن در سال ۱۹۶۳ تولید شد، در قالب‌های فیلم و سریال و کارتون، تیپ کارآگاه کلوزو را به یک چهره محبوب سینمای کمدی بدل کرد.

بلیک ادواردز به خاطر فیلم‌های خود جایزه اسکار نگرفت، اما در سال ۲۰۰۴ به خاطر کارنامه هنری خود جایزه اسکار دریافت کرد

از کارهای مهم ادواردز از فیلم‌های "روزهای شراب و گل‌های سرخ" (۱۹۶۲)، پارتی (۱۹۶۸)، ویکتور و ویکتوریا (۱۹۸۲) و "این است زندگی!" (۱۹۸۶) نام برده می‌شود.

بلیک ادواردز در سال ۱۹۶۹ با جولی اندروز، هنرپیشه بریتانیایی، ازدواج کرد که در چند فیلم او ایفای نقش کرده است.

بلیک ادواردز تا نزدیک مرگ همچنان فعال و در حال تدارک دو کمدی موزیکال بود؛ هرچند که به خاطر ناراحتی پا و درد زانو از دو سال پیش روی صندلی چرخ‌دار حرکت می‌کرد.

بلیک ادواردز از سال ۱۹۹۳ که فیلم سینمایی "پسر پلنگ صورتی" را ساخت، فیلم دیگری کارگردانی نکرده بود.

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در شنبه بیست و هفتم آذر 1389  |
 زندگی یعنی

زندگی

زندگی یعنی

سایه عشق به سر گستردن
زندگی یعنی
لبخند سپید برف بر لبان گل یخ
زندگی یعنی
خندیدن هر فصل به فصل دیگر
زندگی تاب نگاه مادر
در نفس فرزند است
زندگی باغ پراز امید است
زندگی یعنی
احساس رسیدن به سال۳۰۰۰
شایدم
اصلأ
زندگی
یعنی
برچیدن هر چه قفس و زنجیر است
یا که آواز خوش چلچلۀ آزاد است...

                                                           حسن طاهری

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در جمعه هشتم آبان 1388  |
 مایکل جکسون درگذشت

مایکل جکسون درگذشت

مایکل جکسون ۲۰۰۹-۱۹۵۸
مایکل جکسون ستاره موسیقی پاپ در سن پنجاه سالگی در لس آنجلس درگذشته است.

مرگ آقای جکسون پس از آن اعلام شد که به علت ایست قلبی به وسیله نیروهای امدادی به بیمارستانی در لس آنجلس منتقل شد.

روزنامه لس آنجلس تایمز در وب سایت خود گزارش داد هنگام مراجعه ماموران امداد به منزل آقای جکسون، تنفس او متوقف شده بود. این گزارش می افزاید ماموران به احیای قلبی-تنفسی مایکل جکسون اقدام کردند.

بعضی از اعضای خانواده مایکل جکسون به بیمارستان رفته اند و صدها تن از علاقمندان او در اطراف بیمارستان تجمع کرده اند.

مایکل جکسون دارای سابقه مشکلات پزشکی بود و مورد مداوا بود.

او قرار بود کمتر از یک ماه دیگر پس از دوازده سال دوری از صحنه های جهانی، تور بین المللی خود را در لندن آغاز کند.

ابر ستاره پاپ
مایکل جکسون فعالیت حرفه ای خود در زمینه موسیقی را از دوران کودکی با برادرانش در گروه جکسون فایو شروع کرد.

او در دهه هشتاد میلادی با ترانه های "تریلر" و "بد" به شهرت جهانی رسید.

به گزارش کتاب رکوردهای گینس، آلبوم تریلر مایکل جکسون که سال 1982 عرضه شد، با شصت و پنج میلیون نسخه فروش، پر فروش ترین آلبوم موسیقی در جهان بوده است.

مایکل جکسون در سال های گذشته به علت جنجال های اخلاقی و مشکلات مالی منزوی شده بود.

او شش سال پیش به اتهام آزار جنسی یک پسر چهارده ساله بازداشت شد ولی دادگاه پس از یک محاکمه جنجالی پنج ماهه او را گناهکار ندانست.

مایکل جکسون سه فرزند به نام های مایکل جوزف، پاریس مایکل کاترین و پرینس مایکل دوم از خود به جا گذاشته است.

 

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در جمعه پنجم تیر 1388  |
  از «گردآفرید»، اولین بانوی نقال ایران تجلیل شد.

 از «گردآفرید»، اولین بانوی نقال ایران تجلیل شد.

مراسم تجلیل از فاطمه حبیبی‌زاد، که به گرد آفريد مشهور است، به عنوان اولین بانوی نقال روز پنج‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ماه در چهارچوب برنامه‌های بزرگداشت فردوسی در سالن سینمای کاخ‌موزه نیاوران برپا شد.

خانم حبيبی‌‌زاد که سال‌ها شاهنامه را به زبان ساده به دانش آموزان ياد داده، سال‌ها پيش لقب گردآفريد را از مرشد ترابی، از نقالان با سابقه ايران دريافت کرد.

مرشد ترابی، در این مراسم با اهدای عصای نقالی خود، به فاطمه حبيبی‌زاد، از او به عنوان اولين بانوی نقال ايران تجليل کرده بود.

خانم حبیبی‌زاد در سال‌های اخير با اجرای برنامه نقالی در مراسم و جشنواره‌های فرهنگی و هنری ايران، گروه سنی کودک و نوجوان را نيز وارد عرصه نقالی شاهنامه کرد.

خانم حبيبی‌زاد خود در باره علت برگزاری مراسم تجليل از وی گفته است که اين تجليل به دليل سال‌ها تدريس شاهنامه به زبان ساده به دانش‌آموزان از سوی انجمن فرهنگی بیستون و همياری گنجينه نقش جهان در سومين يادواره بزرگداشت فردوسی انجام گرفت.

فاطمه حبیبی‌زاد در سال ۱۳۳۵ در اهواز متولد شد و در سال‌های جوانی بخاطر علاقه‌اش به شاهنامه و داستان‌های تاریخی اسطوره‌ای جذب پاتوق‌های شاهنامه‌خوانی شد.

او پس مدتی که احساس کرد هنر نقالی به انزوا کشیده شده است تصیم گرفت پا به میدان  بگذارد و در فضایی مردانه  به عنوان اولین زن در حوزه نقالی و شاهنامه‌خوانی فعالیت کند.

خانم حبیبی‌زاد برای تجربه کاری‌اش به استان‌های مختلف سفر کرد و نقالی‌های نقاط مختلف ایران را فرا گرفت و سر آخر شیوه نقالی تهران و اصفهان را الگوی کار خودش قرار داد.

كتاب «آفرين آفرينش» به قلم فاطمه حبيبی‌زاد كه به حکمت و راز و رمز نهفته در جشن‌های کهن ملی، گنجینه‌های مکتوب کهن ایران باستان، سرودها، نیایش‌ها، افسانه‌ها، اسطوره‌ها و  آثار حکیمان و شاعران می‌پردازد نيز در اسفند  ماه سال گذشته در خانه هنرمندان ایران رونمایی شد.

انجمن فرهنگی بيستون در دو دوره گذشته يادواره بزرگداشت فردوسی از شهرام ناظری و بهروز غريب‌پور تجليل کرده بود.

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388  |
 فستیوال کن ۲۰۰۹ با ایران

فستیوال کن ۲۰۰۹ با ایران

دراولین روزشصت و دومین فستیوال فیلم "کن" دو فیلم در برنامه گنجانده شده که هر کدام به نحوی از عشق ویا جستجوی آن صحبت می کردند. یکی از این دو فیلم "مستی شبهای بهاری"، ساخته "لویی"، کارگردان چینی است که به دلیل ساختن "جوانان چینی" که در فستیوال کن سال 2006 نمایش داده شد دولت چین او را به مدت پنج سال از ساختن فیلم محروم ساخت. دراین فیلم که بدون مجوز ساخته شده، "لویی"، به همجنس گرائی در جامعه چین و پیامد های دردناک آن می پردازد. منتها تماشاگر را، به دلیل استفاده از صحنه های سکسی متعدد، از انتقال پیام فیلم، که دفاع از"حق فرق داشتن با دیگران" است، محروم می کند. ساختار نه چندان مناسب فیلم و دکوپاژهای نامناسب آن هم به معایب آن می آفزاید. منتها موزیک بسیار خوب آن کار پیمان یزدانیان، آهنگساز ایرانی است.


رویداد مهم امروز، آغاز کار بخش "نوعی نگاه" فستیوال "کن با نمایش فیلم بسیار نو، جالب و جذاب "هیچ کس از گربه های ایرانی خبر ندارد" ساخته بهمن قبادی، برنده " دوربین طلائی این فستیوال در سال 2000 است . در این فیلم، بهمن قبادی به نشان دادن شماری از واقعیات اجتماع می پردازد.  در این فیلم بهمن قبادی از خواسته های جوانان ایران، موسیقی های مورد نظر آن ها و خطرهائی که برای اجرای این موسیقی "زیر زمینی" به جان می خرند صحبت می کند. او از اشعار و ریتم موسیقی برای دادن ضرباهنگ مناسب به فیلم استفاده می کند. او همچنین با نشان دادن تصاویر بسیار سریع از تهران، محله های آن، مشاغل و وضع زندگی مردم، بدون نیاز به سخن و تشریح، درکی بسیار جامع از این کلان شهر می دهد. دراین فیلم خود بهمن قبادی در صحنه ای یک ترانه می خواند و به گفته خود قرار است صفحه ای به زودی به بازاربفرستد. به هر حال موسیقی همواره نقش مهمی در فیلم های قبادی داشته و یکی از فیلم هایش "آوازهای سرزمین مادری ام" هم که در سال 2002 در همین بخش "نوعی نگاه" به نمایش در آمد، همانگونه که از نامش بر می آید، در مورد موسیقی کردی بود.

«‌کسی از گربه‌های ايرانی خبر ندارد» داستان دختر و پسر جوانی است که بعد از آزادی از زندان، برای جمع کردن یک گروه جدیدِ موزیک، به قلب تهران می‎زنند تا تک تک افراد گروهشان را از میان گروه‎های مخفی زیرزمینی پیدا کنند. آن‌ها می‎خواهند از ایران بروند تا خودشان را به فستیوالی در لندن و پاریس برسانند اما بیشترشان برای رفتن از ایران نه پولی دارند و نه پاسپورت.

 گفتنی است که ریاست هیأت داوران امسال بخش " نوعی نگاه" را "پائولو سورنتینو" کارگردان بسیار خوب ایتالیائی بر عهده دارد. "پائولو سورنتینو" در سال 2001 با اولین فیلمش "مرد اضافی" در فستیوال ونیز شرکت کرد و سپس به درو کردن جوایز در فستیوال های مختلف پرداخت. از همان فیلم بود که همکاری خود را با هنرپیشه بسیار بسیار قوی ایتالیائی، "تونی سرویو" آغاز نمود. دومین فیلم او، " پیامدهای عشق" در سال 2004 در بخش مسابقه ای فستیوال کن به نمایش در آمد و در بسیاری از فستیوال ها جایزه ربود. "پائولو سورنتینو" دو سال بعد با " دوست خانواده" به فستیوال بازگشت و چهارمین فیلمش، "ایل دیوو" که تصویری بسیار واقعی و منفی از "جولیوآندرئوتی"، نخست وزیر پیشین ایتالیا، به تماشگر می داد، جایزه هیأت داوران سال 2008 را از آن خود کرد.

 

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388  |
 "در باره الی" فرهادی از جشنواره ترایبکا هم دست پر بازگشت.

"در باره الی" فرهادی از جشنواره ترایبکا هم دست پر بازگشت.

 
اصغر فرهادی (چپ) جایزه خود را از دست رابرت دنیرو دریافت کرد.
فیلم ایرانی «درباره الی» ساخته اصغر فرهادی روز پنج‌شنبه گذشته جایزه بهترین فیلم بلند داستانی در جشنواره بین‌المللی فیلم ترایبکای نیویورک را از آن خود کرد.

اصغر فرهادی، کارگردان فیلم‌هایی چون «شهر زیبا» و «چهارشنبه سوری»، با این آخرین فیلم خود هیات داوران آمریکایی متشکل از افرادی چون تاد هینز کارگردان و مگ رایان و اوما ترمن بازیگر را مجاب ساخت که جایزه ۲۵ هزار دلاری این جشنواره را به او تقدیم کنند.

 
بیشتر بخوانید:
«درباره الی» و خرس نقره‌ای اصغر فرهادی هیات داوران در بیانیه‌ای که به همین مناسبت منتشر کرد با اشاره به جهان‌شمول بودن شخصیت‌ها و مضامین فیلم «درباره الی» آخرین ساخته آقای فرهادی را فیلمی دانسته است که «مرزها را پشت سر می‌گذارد و درک ما را از جهانی که با دیگران در آن شریکیم عمیق‌تر می‌کند».

نام فیلم «درباره الی» به‌ویژه در آستانه برگزاری بیست و هفتمین جشنواره فجر به این علت که نمایش آن تنها با دخالت مستقیم محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران، ممکن شد بر سر زبان‌ها افتاد.

هیات داوران هشتمین دوره از جشنواره معتبر فیلم ترایبکا همچنین جایزه بهترین فیلم مستند بلند را به همراه جایزه نقدی ۲۵ هزار دلاری برای فیلم «رویای مسابقه» به مارشال کاری، کارگردان آمریکایی، دادند.

در همین حال جایزه بهترین مستندساز به ای‌ین الدز رسید. آقای الدز کارگردان فیلم «کارچاق‌کن: ربودن اجمل نقش‌بندی» است، درباره اجمل نقش‌بندی، مترجم افغان روزنامه‌نگاران خارجی در افغانستان که طالبان در سال ۲۰۰۷ او را ربودند و سر از تنش جدا کردند.

ترایبکای هشتم جایزه بهترین کارگردان فیلم داستانی را به کارگردان نروژی، رون دنستاد لانگلو، داد که با فیلم «شمال» به این جشنواره رفته بود.

کیاران هایندز، بازیگر ایرلندی، برای فیلم «کسوف» جایزه بهترین بازیگر مرد را به خود اختصاص داد و زویی کازان برای فیلم «دختری که جوش آورده» جایزه بهترین بازیگر زن را برد.

در هشتمین دوره از جشنواره فیلم ترایبکای نیویورک، ۸۵ فیلم از ۳۲ کشور دنیا به نمایش درآمد.

داوران ترایبکا می‌گویند درباره الی «مرزها را پشت سر می‌گذارد و درک ما را از جهانی که با دیگران در آن شریکیم عمیق‌تر می‌کند».اصغر فرهادی در بهمن‌ماه به عنوان بهترین کارگردان پنجاه و نهمین جشنواره جهانی فیلم برلین برنده جایزه خرس نقره‌ای شد.

«درباره الی» داستان سفر سه زوج جوان و فرزندان‌شان به شمال کشور را می‌گوید. همراه این مسافران یک ایرانی دیگر به نام احمد هم هست که ساکن آلمان است و به این جمع پیوسته تا با دختری به نام الی پس از آشنایی در این سفر ازدواج کند.

پس از وقایع تروریستی یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ در شهر نیویورک، رابرت دنیرو، بازیگر شهیر فیلم‌هایی چون راننده تاکسی و گاو خشمگین، به همراه جین روزنتال و کریگ هتکاف در محله قدیمی خود به نام ترایبکا بنیان جشنواره‌ای جهانی را گذاشت تا به احیای منطقه منهتن کمک کند. محله ترایبکا در واقعه یازده سپتامبر بیش از همه خسارت دید.

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388  |
 آتش کاروان هم خاموش شد.

 

آتش کاروان هم خاموش شد.

بیژن ترقی شاعر و ترانه‌سرا درگذشت


بیژن ترقی شاعر و ترانه‌سرا پس از تحمل یک دوره بیماری، بامداد شنبه در سن ۸۰ سالگی درگذشت.
خبرگزاری‌های ایران، امروز شنبه با اعلام این خبر به نقل از خانواده بیژن ترقی، ساعت درگذشت وی را دو بامداد شنبه و در منزلش اعلام کرده‌اند.

بیژن ترقی متولد سال 1308 در تهران از 20سالگی ترانه‌سرایی را آغاز کرد و طی نزدیک به شصت سال اثار مختلفی از جمله مجموعه‌ی «از پشت دیوارهای خاطره» شامل خاطرتی از نیما یوشیج، شهریار، رهی معیری و... و «آتش کاروان» دربرگیرنده‌ی مجموعه‌ی سروده‌ها را منتشر کرد.


بیژن ترقی ۱۲ اسفند سال ۱۳۰۸ در تهران متولد شد. وی از سال ۱۳۳۵ همکاری خود را با رادیو آغاز کرد و «آتش کاروان» با صدای دلکش یکی از پرآوازه‌ترین ترانه‌های اوست.
ترقی، فعالیت ادبی خود را با استادانی چون ملک‌الشعرای بهار، امیری فیروزکوهی، نیما یوشیج و شهریار آغاز کرد و با هنرمندان و آهنگسازانی همچون ابوالحسن صبا، رضا محجوبی، علی تجویدی، داریوش رفیعی و پرویز یاحقی همکاری نزدیک داشت.

مراسم تشییع پیکر این هنرمند صبح دوشنبه برگزار خواهد شد

در گذشت استاد بیژن ترقی ترانه سرای نامدار را به جامعه هنری و خانواده آن بزرگوار تسلیت می گوییم.

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در شنبه پنجم اردیبهشت 1388  |
 نمايشگاه عکسهای عباس کيارستمی.

 گالری گلستان

نمايشگاه عکسهای عباس کيارستمی


عصر جمعه، بيست و هشتم فروردين ماه نمايشگاهی از عکس های رنگی عباس کيارستمی، کارگردان سرشناس ایرانی با حضور جمع زيادی از هنرمندان، علاقمندان و مجموعه داران گشايش يافت.

در اين نمايشگاه 8 عکس در نمايش گذاشته شده است.
همه عکس ها از پشت و ورای ديوارها و شيشه ها گرفته شده و از دو مجموعه زير چاپ از عکس های کيارستمی يکی با نام باران پشت شيشه و ديگری طبيعت از پشت پنجره برگزيده شده است.

دو عکس از مجموعه باران پشت شيشه به نمايش گذاشته شده و بقيه عکس ها، عکس هايی است که از پشت پنجره خانه های متروک يا خانه های در حال ساخت گرفته شده، جز يک عکس که باغی را از پشت ديوار چوبی ثبت کرده است و فقط دريک عکس در قاب پنجره زنی در حال عبور ديده می شود؛ در بقيه عکس ها انسان غايب است.

باران پشت پنجره


کيارستمی در گفتگويی کوتاه در باره اينکه چرا همه عکس ها از پشت و ورای شيشه و ديوار گرفته شده اند، گفت: "دلايل زيادی برای گرفتن عکس از پشت و ورای پنجره ها و ديوارها داشتم، اما ترجيح می دهم دلايلم را برای خودم نگه دارم.
باران را از پشت شيشه پنجره بيشتر دوست دارم چون هم از بارش آن لذت می برم و هم خيس نمی شوم و پنجره ها وقتی در اين سوی آن کسی نيست زيبا هستند."

او در مورد غياب انسان در اکثر عکس ها می گويد: "وقتی انسان ساکن خانه ها شد خانه شلوغ می شود پرده، مبلمان و... و هر جا آدم ها هستند طبيعت را تخريب می کنند و با اشاره به درختان منطقه دروس که گالری گلستان در آنجا واقع است، افزود: همين درخت های دروس را نگاه کنيد و به ياد بياوريد چند سال پيش چگونه بودند و حالا چگونه اند."

طبيعت با سماجت می ماند


کيارستمی در پاسخ اين پرسش که منظورتان از قاب کردن طبيعت در قاب پنجره های خانه های متروک و خالی از زندگی چه بود، گفت: "وقتی از پشت پنجره، مخصوصا پنجره های خانه های متروک به طبيعت نگاه می کنيد ، می بينيد چطور خانه ها و انسان ها در طول زمان خراب می شوند و از بين می روند و چطور طبيعت با سماجت می ماند."


اين موضوعی است که کيارستمی در اکثر فيلم های سينمايی اش هم به ويژه در فيلم زندگی و ديگر هيچ به آن می پردازد.

به رغم حضور و اصرار مجموعه داران، لیلی گلستان اعلام می کند که عکس ها فروشی نيستند و کيارستمی می گويد: دلم نمی خواست اين عکس ها را بفروشم، بيشتر برای دل خودم بود که آنها را به نمايش گذاشتم.

تعدادی از بازديد کنندگان از قطع بسيار بزرگ عکس ها راضی نيستند. اما به نظر می رسد که اين اندازه ها کمک می کند تا معنای عکس ها بيشتر به چشم بيايد.

بيشتر بازديدکنندگان عکس ها را پسنديده اند، اما نيکو علی اکبری، بازدید کننده ای که عکاسی خوانده، معتقد است موضوع عکس ها تکراری است و مشابه چنين عکس هايی را بيشتر دانشجويان عکاسی در سال های تحصيل می گيرند و می افزايد اين شهرت کيارستمی است که عکس ها را برای بازديدکنندگان ديدنی می کند.

جعفر پناهی کارگردان سینما و علیرضا سميع آذر مدير سابق موزه هنرهای معاصر از حاضران در نمايشگاه بودند.

در گالری گلستان تعدادی از مجموعه عکس های سياه و سفيد و رنگی عباس کيارستمی هر کدام به قيمت پنجاه هزار تومان به علاقمندان عرضه می شود.

کيارستمی ساعتی پس از گشايش نمايشگاه می آيد وپس از چند دقيقه ترجيح می دهد در پياده روی جلوی گالری به گپ زدن با دوستان و علاقمندانش بپردازد.

اين نمايشگاه تا پنجشنبه سوم ارديبهشت ماه در گالری گلستان ادامه خواهد داشت.

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در یکشنبه سی ام فروردین 1388  |
 حراج اشیاء یادگاری آخرین بازمانده تایتانیک.

حراج اشیاء یادگاری آخرین بازمانده تایتانیک


آخرین بازمانده کشتی غرق شده تایتانیک برای تامین هزینه خانه سالمندان خود، اشیاء یادگاری باقی مانده از آن کشتی را به حراج می گذارد.

انتظار می رود این حراجی با استقابل بین المللی همراه شود.


میلوینا دین، که 97 ساله است، هنگام غرق شدن این کشتی در اقیانوس اطلس شمالی در سال 1912 دو ماهه بود.

چند تصویر کمیاب، کلید بخش درجه یک کشتی و یک فلاسک آنتیک از جمله این اشیاء است. این اشیاء امروز در بریتانیا به حراج گذاشته می شوند. صاحب کلید به همراه هزار و پانصد نفر دیگر در این فاجعه غرق شد.


خانم دین امیدوار است که بتواند با فروش این اجناس پول لازم برای پرداخت هزینه های خود را تامین کند.

این اشیا همچنین شامل یک چمدان لباس است که مردم نیویورک پس از نجاتش به او هدیه دادند.

در این حراج نامه هایی که مادرش برای دریافت خسارت از "صندوق کمک به بازماندگان تایتانیک" دریافت کرده بود هم به فروش می رسند.


خانم دین سه سال پیش به یک خانه سالمندان خصوصی در همپشایر منتقل شد.


در این نامه نوشته شده که او هفته ای یک پوند، هفت شیلینگ و شش پنس دریافت خواهد کرد.

چندین تصویر از تایتانیک از جمله تصویر کشتی در زمان ترک اسکله "وایت استار" در "ساوثمپتون" نیز به حراج گذاشته خواهد شد.

هنگام غرق شدن کشتی تایتانیک خانواده دین در حال مهاجرت به ایالت کانزاس آمریکا بودند.

پس از مرگ باربارا دینتون، یکی دیگر از بازماندگان تایتانیک، خانم دین، آخرین و تنها بازمانده از این کشتی است.

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در شنبه بیست و نهم فروردین 1388  |
 یادی از "خسرو شکیبایی" بازیگر بزرگ تئاتر،سینما و تلویزیون

 یادی از "خسرو شکیبایی" بازیگر بزرگ تئاتر،سینما و تلویزیون

 بیوگرافی کامل این هنرمند فقید و بازیگر معروف سینمای ایران

خسرو شکیبایی بازیگر معروف سینمای ایران بود


زاده ۷ فروردین ۱۳۲۳ تهران
درگذشت ۲۸ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۴ صبح در بیمارستان پارسیان تهران به دلیل سرطان کبد و نارسایی قلبی.

او تحصیلاتش را در رشتهٔ بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد.
تا پیش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعالیت داشت و فعالیت حرفه‌ای در عرصه سینما را با بازی در فیلم «خط قرمز» (مسعود کیمیایی - ۱۳۶۱) آغاز کرد.
او در نزدیک به ۴۰ فیلم سینمایی بازی کرد.
بازی در نقش حمید هامون در فیلم هامون ساختهٔ داریوش مهرجویی یکی از ماندگارترین نقش‌هایی است که ایفا کرده‌است.


تولد:۷ فروردین ۱۳۲۳
خیابان مولوی، تهران، ایران
مرگ:۲۸ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۴ صبح (۶۴ ساله)
بیمارستان پارسیان تهران
پیشه:بازیگر، فیلمنامه‌نویس، دوبلور، دکلمه‌خوان

سال‌های فعالیت ۱۳۴۲ تا ۱۳۸۷
همسر(ها):پروین کوشیار
تانیا جوهری (پیشین)
فرزندان پویا شکیبایی (فرزند پروین کوشیار)
پوپک شکیبایی (فرزند تانیا جوهری)
والدین:احمد شکیبایی
فریده خاتمی

مدرک تحصیلی:
دانش‌آموختهٔ بازیگری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران


زندگی‌نامه

دوران کودکی و نوجوانی

خسرو شکیبایی در ۷ فروردین ماه سال ۱۳۲۳ در خیابان مولوی تهران به دنیا آمد. در شناسنامه نامش «خسرو» است ولی خانواده و نزدیکان او را «محمود» صدا می‌کردند. پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ۱۴ ساله بود بر اثر سرطان از دنیا رفت. او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود، در حرفه‌هایی چون خیاطی و کانال‌سازی وآسانسورسازی کار می‌کرد. در ۱۹ سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر رفت و بعد از مدتی به عباس جوانمرد، معرفی و به صورت کاملا حرفه‌ای بازیگر تئاتر شد. وی فارغ التحصیل بازیگری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۲ با بازیگری تئاتر آغاز کرد، ۵ سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۷ وارد حرفهٔ دوبلوری شد.

دوران کاری

تئاتر

شکيبايی فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۲ با بازیگری تئاتر آغاز کرد. در ۱۹ سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر رفت و بعد از مدتی به عباس جوانمرد، معرفی و به صورت کاملاً حرفه‌ای بازیگر تئاتر شد. از جمله نمایش هایی که وی در آنها ایفای نقش نموده است، می توان به سنگ و سرنا، همه پسران من، شب بیست و یکم و بیا تا گل بر افشانیم اشاره کرد. او چندین نمایش تلویزیونی مانند فیزیکدان ها و هنگامه شیرین وصال را هم در کارنامه دارد. ۵ سال پس از ورود به تئاتر، یعنی در سال ۱۳۴۷ وارد حرفهٔ دوبلوری شد و مدت کوتاهی نیز در زمینه دوبله به فعالیت پرداخت.

سینما

شکیبایی نخستین بار در سال ۱۳۵۳ در فیلم کوتاه و ۱۶ میلیمتری «کتیبه» به کارگردانی فریبرز صالح مقابل دوربین رفت. در سال 1361 در حالی که مشغول بازی در نمایش «شب بیست و یکم» بود، مورد توجه مسعود کیمیایی قرار گرفت و با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی-۱۳۶۱) به سینما آمد و تا سال ۱۳۶۸ نقش آفرینی‌هایی کرد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بعد از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی-۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی بر سر زبان‌ها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از «هشتمین جشنواره فیلم فجر»، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.

خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع اقسام لباس ها و تیپ های مختلف تکرار کرد. اما توانایی های انکار ناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملاً متفاوت در فیلم کیمیا و کاغذ بی خط.

او برای بازی در فیلم کیمیا (احمد رضا درویش-۱۳۷۳) بار دیگر برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. او سومین سیمرغ خود را هم را برای بازی در نقش عادل مشرقی فیلم سالاد فصل (فریدون جیرانی) گرفت. از آخرین افتخارات شکیبایی هم دیپلم افتخار برای فیلم اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد) بود.

شکیبایی آخرین جایزه‌اش را از ششمین جشن ماهنامه «دنیای تصویر» برای بازی در فیلم «کاغذ بی خط» دریافت کرد.

پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در فیلم کیمیایی، در فیلم حکم (۱۳۸۳) باری دیگر در فیلم وی در کنار عزت الله انتظامی ایفای نقش کرد.

در ۹ تیرماه ۱۳۸۷ در دومین جشن منتقدان سینمایی، جایزه یکی از برترین بازیگران سی سال سینمای پس از انقلاب را گرفت.

او همچنین در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر، بازیگر و گوینده تیزر جشنواره بود.

تلویزیون

شکیبایی در سال 1354، يعنی یک سال بعد از اولين حضور او در فيلم کوتاه «کتیبه»، به دعوت محمد رضا اصلانی در سریال «سمک عیار» ایفای نقش کرد و پس از آن در سریال هایی چون لحظه، کوچک جنگلی، مدرس، روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، آواز مه، تفنگ سر پر و در کنار هم.

او در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش «سید حسن مدرس» بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد. تا کار های به ياد ماندنی ای همچون روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و در کنار هم.

شکيبايی در چند فيلم تلويزيونی هم به ايفای نقش پرداخت. فيلم آخرین نقش‌آفرینی این هنرمند در فیلم تلویزیونی پیوند (سعید عالم‌زاده) و آخرین نمایش فیلمش، آشیانه‌ای برای زندگی (حمید طالقانی) بود که به مناسبت روز پدر از تلویزیون پخش شد.

دکلمه

او علاوه بر هنرنمایی در نقش آفرينی سینما و تئاتر و تلويزيون، برخی از سروده‌های فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، سید علی صالحی و محمدرضا عبدالملکیان را به صورت دکلمه اجرا کرده بود.

مرگ

شکیبایی در ساعت ۴ صبح جمعه ۲۸ تیرماه ۱۳۸۷ در سن ۶۴ سالگی در اثر بیماری عارضه قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. او مدت‌ها از عارضه سرطان کبد رنج می‌برد.

در پی این رویداد، سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران غلامعلی حداد عادل رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس و عزت‌الله ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما پیام تسلیت صادر کردند، همچنین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، پیام تسلیت محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران را در مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی» اعلام داشت.

جوایز و انتخاب‌ها

جشنواره فیلم فجر

* برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر:
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (هامون)، دوره ۸ (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۶۸
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (کیمیا)، دوره ۱۳ (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۳
o بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (سالاد فصل)، دوره ۲۳ (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۳
o دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (اتوبوس شب)، دوره ۲۵ (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۵

* نامزد سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر:
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (یکبار برای همیشه)، دوره ۱۱ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۱
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه به سایه)، دوره ۱۵ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۵
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (کاغذ بی خط)، دوره ۲۰ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۰

مجله فیلم

* انتخاب به عنوان بازیگر ماندگارترین نقش تاریخ سینمای ایران برای بازی در نقش حمید هامون، شخصیت اصلی فیلم هامون (داریوش مهرجویی- ۱۳۶۹) - ۱۳۸۳

سایت ایران اکتور

* لوح زرین بهترین بازیگر مرد سایت ایران اکتور (بهترین‌های سال):
o برنده لوح زرین بهترین بازیگر مرد (کاغذ بی خط)، دوره ۳ - سال ۱۳۸۲
o نامزد لوح زرین بهترین بازیگر مرد (سالاد فصل)، دوره ۶ - سال ۱۳۸۴
o نامزد لوح زرین بهترین بازیگر مرد (حکم)، دوره ۶ - سال ۱۳۸۴

جشن سینمای ایران

* نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد از اولین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - 1370)، برای بازی در فیلم «ابلیس»
* برنده آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد از سومین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - 1372)، به پاس بازی در فیلم «یک بار برای همیشه»
* نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش دوم مرد از سومین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - 1372)، برای بازی در فیلم «سارا»
* کسب رتبه دوم نظر سنجی ماهنامه گزارش فیلم (1373)، برای انتخاب بهترین بازیگران سینمای ایران
* نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد از ششمین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - 1375)، برای بازی در فیلم «کیمیا»
* برنده آهوی بلورین مردم بازیگر برگزیده سینمای دفاع مقدس از ششمین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - 1375)، برای بازی در فیلم «کیمیا»

سایر

* بازیگر نقش اول مرد سال:
o دومین بازیگر نقش اول مرد سال (کاغذ بی خط)، دوره ۱۷ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین‌های سال) - سال ۱۳۸۱
o کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (چه کسی امیر را کشت؟)، دوره ۱۰ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۵
* بهترین بازیگر نقش اول مرد در اولین جشنواره سینما و زن (1374)، به پاس باز در فیلم «کیمیا»


جشنواره های بین المللی

* برنده جایزه بهترین بازیگر مرد ، برای فیلم خواهران غریب در جشنواره بين‌المللي فيلم پیونگ یانگ.

کارنامه بازیگری

فیلم‌های سینمایی

* ۱۳۶۰ خط قرمز (مسعود کیمیایی)
* ۱۳۶۲ دادشاه (حبیب کاووش)
* ۱۳۶۳ صاعقه (ضیاءالدین دری)
* ۱۳۶۵ رابطه (پوران درخشنده)، نویسنده (کاظم معصومی)
* ۱۳۶۶ شکار (مجید جوانمرد)، ترن (امیر قویدل)
* ۱۳۶۸ عبور از غبار (پوران درخشنده)، هامون (داریوش مهرجویی)
* ۱۳۶۹ جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده)، ابلیس (احمد رضا درویش)
* ۱۳۷۰ بانو (داریوش مهرجویی)
* ۱۳۷۱ یک بار برای همیشه (سیروس الوند)، سارا (داریوش مهرجویی)، پرواز را به خاطر بسپار (حمید رخشانی)
* ۱۳۷۲ بلوف (ساموئل خاچیکیان)
* ۱۳۷۳ کیمیا (احمد رضا درویش)، پری (داریوش مهرجویی)، درد مشترک (یاسمین ملک نصر)
* ۱۳۷۴ خواهران غریب (کیومرث پور احمد)، عاشقانه (علیرضا داودنژاد)، سایه به سایه (علی ژکان)
* ۱۳۷۵ سرزمین خورشید (احمد رضا درویش)
* ۱۳۷۶ زندگی (اصغر هاشمی)، روانی (داریوش فرهنگ)
* ۱۳۷۸ میکس (داریوش مهرجویی)، عشق شیشه‌ای (رضا حيدرنژاد)، دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی)
* ۱۳۷۹ دختری به نام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور)
* ۱۳۸۰ مزاحم (سیروس الوند)، لژیون (ضیاءالدین دری)، کاغذ بی خط (ناصر تقوایی)، اثیری (محمد علی سجادی)
* ۱۳۸۲ صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده)
* ۱۳۸۳ حکم (مسعود کیمیایی)، ازدواج صورتی (منوچهر مصیری)، سالاد فصل (فریدون جیرانی)
* ۱۳۸۴ چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم‌پور)، عروسک فرنگی (فرهاد صبا)، پیشنهاد پنجاه میلیونی (مهدی صباغزاده)، ستاره‌ها (فریدون جیرانی)
* ۱۳۸۵ دست‌های خالی (ابوالقاسم طالبی)، اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد)، رئیس (مسعود کیمیایی)
* ‌۱۳۸۶ شب (رسول صدرعاملی)، حیران (شالیزه عارف‌پور)
* ۱۳۸۷ امروز نه فردا (فریدون جیرانی)

 

 

مجموعه‌های تلویزیونی


سال عنوان کارگردان توضیحات
۱۳۵۴
سمک عیّار محمد رضا اصلانی
خليل ده مرده محمود استاد محمد
لحظه
مدرس هوشنگ توکلی
۱۳۶۷
‌کوچک جنگلی ناصر تقوايی(نیمه تمام)، بهروز افخمی
۱۳۶۸
روزی روزگاری امرالله احمدجو در نقش مراد بیگ
تهران ۵۳
میثاق خون
میراث مشترک گوینده گفتار متن
۱۳۷۴
بوی گل‌های وحشی حسینعلی لیالستانی در نقش کوهيار
۱۳۷۵
خانه سبز بیژن بیرنگ، مسعود رسام پخش از شبکهٔ ۲ سیما
۱۳۷۶
سرزمین سبز بیژن بیرنگ، مسعود رسام پخش در سال ۱۳۸۶
۱۳۷۷
کاکتوس محمدرضا هنرمند فقط در سری اول این مجموعه تلویزیونی بازی کرده
۱۳۷۸/۱۳۷۹
تفنگ سرپر امرالله احمدجو در نقش آقا سید
۱۳۸۱
آواز مه حسینعلی لیالستانی
۱۳۸۱
در کنار هم فتحعلی اویسی

 

نمایش‌های تئاتر

از جمله نمایش‌هایی که شکیبایی در آنها حضور داشت می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

* پنجهٔ عدالت
* زیر گذر لوطی صالح
* تراژدی کسری
* هنگامهٔ شیرین وصال
* بلیت تئاتر
* پنجه به دست آوردن
* صیادان
* با خشم به یاد آر
* بازرس
* سنگ و سرنا
* همهٔ پسران من
* شب بیست و یکم
* بیا تا گل برافشانیم

آلبوم‌های موسیقی


سال عنوان سروده‌های نوع (ژانر) پخش توضیحات
۱۳۷۳
نامه‌ها سید علی صالحی دکلمه موسسه فرهنگی هنری دارینوش
۱۳۷۴
مهربانی محمدرضا عبدالملکیان دکلمه موسسه فرهنگی هنری دارینوش
۱۳۷۴
صدای پای آب سهراب سپهری دکلمه موسسه فرهنگی هنری دارینوش (مجوز انتشار شماره ۱۵۹۰/۴/ج از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)
۱۳۷۵
نشانی‌ها سید علی صالحی دکلمه موسسه فرهنگی هنری دارینوش
۱۳۸۲
آلبوم سهراب سهراب سپهری دکلمه موسسه فرهنگی هنری دارینوش
۱۳۸۲
پری خوانی فروغ فرخزاد دکلمه موسسه فرهنگی هنری دارینوش
حجم سبز سهراب سپهری دکلمه موسسه فرهنگی هنری دارینوش

منبع:ویکی پدیا،دانشنامه آزاد

|+| نوشته شده توسط سید ابوالحسن طاهری در جمعه چهاردهم فروردین 1388  |
 
 
بالا